قدرت قانون و قانون قدرت

کریم ارغنده پور

صد سال است که در این کشور بحث قانون مطرح شده است. نهضت مشروطه اگر در میان راه شکست خورد ولی توانست در ایران دولت مدرن و پارلمان را به ارمغان آورد. تا پیش از مشروطه امر، امر سلطان بود. حکم و پسند سلطان به مثابه حرف اول و آخر بود. مشروطه که آمد حکم سلطانی به چالش کشیده شد و سخن از قانون و نظم مدرن به میان آمد. و این افتخاری برای روحانیت تشیع است که پشتیبان این نظر و عمل بوده است. وقتی مظفرالدین شاه فرمان مشروطه را امضا کرد در واقع قدرت خود را به حکم قانونی که قرار بود نمایندگان مردم تصویب کنند مقید و محدود نمود. به عبارت دیگر سلطان می پذیرفت که نه تنها از این پس حکم او مقید شود بلکه از سوی دیگر بر قانون تساوی حقوق نیز صحه می گذاشت که می توانست خود او را در صورت شکایت یکی از شهروندان مواخذه و حتی مجازات کند. پارلمان و قانون - حتی با نگاه انتقادی به کارکرد آنها- دستاورد بزرگی است که ما در 100 ساله اخیر آن را مدیون دستاورد مشروطه هستیم. اما سوال اصلی این است که آیا داشتن پارلمان لزوماً به معنای پذیرش اراده و حاکمیت مردم است؟ می توان سوال را از منظر دیگری هم مطرح کرد؛ آیا وجود «قانون» لزوماً به معنای حاکمیت آن هم هست؟ تلاش این یادداشت این است که با محور قراردادن حرکت اصلاحی دوم خرداد به طور خلاصه به طرح مباحثی پیرامون این سوالات بپردازد. چندی پیش در جلسه ای یکی از دوستان نقل می کرد که فرد صاحب نامی در انتقاد از حرکت دوم خرداد ابراز عقیده کرده؛

ادامه نوشته

شریعتی و پرسش های ناتمام او

هادی خانیکی

از آن روز - دوشنبه 26 اردیبهشت 1356- که دکتر علی شریعتی برای پاسخ گفتن به پرسش های پیش روی روشنفکران مسلمان و مسوول دست به هجرتی دور از انتظار زد، سی سال گذشت. آیا سی سالگی زمان مناسب برای بازاندیشی درباره آن دغدغه ها و داغ ها و آن «حریف شبانه ای» که در هماوردی های نظری و عملی عصر خویش کارهایی کارستان کرد، نیست؟ شریعتی در فراز و فرود سیاست مورد ارزیابی های گوناگون اندیشه ای قرار گرفته است، اما حقیقت آن است که ابعاد و دامنه های تاثیر اندیشه و شخصیت او فراتر از دوران و مکان زیست او است.به گفته رهنما در اثر محققانه «مسلمانی در جست وجوی ناکجاآباد» اشخاص گوناگون می توانند خود را با دنیاهای متفاوت وی خو دهند و عبارات گوناگون موجود در آثار وی می توانند هر یک نماد وجوه مختلف شخصیت این مرد باشند. شریعتی که بی شک یکی از برجسته ترین روشنفکران ایرانی در قرن بیستم است، معجونی خاص و منحصربه فرد بود و فراتر از آن که بتوان در قالب های متعارف و مرسوم قرارش داد. کسانی که می کوشند چنین چهره ای از وی ترسیم کنند، تنها کاری که می کنند خدشه دار کردن شخصیت این مرد است... شریعتی روانکاوی بود که به خوبی نیازهای مردم خود را شناخته بود و به درستی پاسخگوی نیازها و دردهای مخاطبان خود بود، داستانی که او روایتگرش بود همان قصه ای بود که آنان مدت ها در انتظار شنیدنش بودند... او به عنوان کسی که از شرایط متعارف و مرسوم و چارچوب های خشک و ماندگار نفرت داشت، از هر لحاظ فردی جهان وطن بود و افق های ذهنش تا دوردست ها وسعت داشت. از دید شریعتی پدیده ها و رویدادهای پیرامونش تک علتی و دارای یک دلیل واحد نبودند، او استاد بی بدیل ترکیب سازی بود و خود نیز یک ترکیب محسوب می شد.شریعتی آخرین سال های عمر را از سویی با امید به وقوع تحولی بزرگ در متن جامعه و فرهنگ اسلامی و ایرانی و از سویی دیگر با دغدغه های بسیار برای پاسخگویی فکری به پرسش های دشوار زمان پشت سر نهاد. او «امیدوار ناآرامی» بود که در پی افقی نو برای آفریدن نقش های موثر می گشت؛ پناه به عرصه ای جدید برای بازاندیشیدن و گشودن میدان هایی تازه برای توانمندسازی اندیشه دینی. آغاز ناتمام شریعتی، سفر به آن سامان بود.شریعتی همه پرسش های عصر خویش را در یک ضرورت فشرده کرده بود؛ شناخت «حریف» و توانمندی در برابر «رقیب»؛ «امپریالیسم و استبداد»، حریفان دامن گستر جهان و جامعه ما بودند و «مارکسیسم» رقیبی که در عرصه اندیشه و عمل برای عدالت و رهایی داعیه های بسیار داشت. فضای سیاسی و فکری ایران در آن ایام سخت از این پرسش ها متاثر بود؛ چه کسی می تواند مبارزه کند و چگونه می توان و باید مبارزه کرد؟ گفتمان غالب؛ «انقلاب» بود و رقابت اندیشه ها در توانایی بر پیشبرد و تحقق «انقلاب» بود. دغدغه و تلاش شریعتی نیز طبیعتاً همان بوده که به گفتمان غالب و مساله زمانه اش از منظر و موضع دین پاسخ گوید.

در زمستان 1355 وقتی بخشی از مسائل و دشواری های جدیدی را که در فرآیند مبارزه علیه نظام شاه از سوی برخی مارکسیست ها پیش آمده بود، به دکتر شریعتی گفتم، داغ و درد همیشگی او را در تحمل و تامل جدیدی دیدم؛ او پس از سکوتی طولانی گفت زمانی نوشتم که «چه باید کرد و از کجا آغاز کنیم؟» فکر می کنم امروز باید دوباره فکر کنم که «چه باید کرد و از کجا آغاز کنیم.»

اکنون پس از 30 سال می توان به روشنی دید که شریعتی پرسش زمانه خویش را به درستی یافت و با همت و تلاش آن را در متن جامعه و نه در حاشیه اش پی گرفت، حاصل این مهم رهیافت های گرانسنگ و ماندگار جامعه روشنفکری در تبیین مفاهیم عمده انسانی و اجتماعی از منظر «اسلام محمدی» و «تشیع علوی» - به گفته خود او- است. آیا زمان آن نیست که روشنفکر مسلمان به جای گسست از این تجربه، از راه و رویکرد او برای فهم درست مسائل جامعه و جهان و پاسخگویی راهبردی تجربه ای نو بیافریند؟

تاثیر مردان بزرگ

از نشانه های مردان بزرگ آن است که روی افرادی که ملاقات میکنند،تاثیر بلند مدت می گذارند.

 

این جمله از سخنان یکی از سیاستمداران بزرگ دنیاست که اگر در آن دقیق شویم،بسیاری از اصول و

مهارتهای ارتباطی را در می یابیم. اگرهنر آنرا داشته باشیم که در هر برخوردبا اطرافیانمان،آنها رااز

وجودخود متاثرکنیم،آنگاه ارتباطگر خوبی هستیم.زیرا کسی که میتواندبر دیگران تاثیر بگذاردازقدرت نفوذ

زیادی برخوردار است وکسی که میتوانددر دیگران نفوذ کند،بدون شک امتیازاتی دارد مثال:

قدرت در نحوه بیان معانی ذهنی اش،ظاهری مناسب،قدرت تفکر وشعوروهوش اجتماعی وهمه اینها از

اصولی است که نیاز مند هستیم تابتوانیم ارتباطی سالم والبته مقتدر ایجاد کنیم.

ما میتوانیم میزان تاثیر خود را از واکنشهای اطرافیانمان حدس بزنیم .اگر این تاثیرمثبت باشدبازگو

کننده صفات و مهارت های ارتباطی ماست و در غیر این صورت بهتر است از روش دیگری استفاده کنیم.

بنام خدا

این روزها بحث مذاکره جمهوری اسلامی با دولت آمریکا بحث داغ حوزه سیاست خارجی است.

در اینکه گفتگو و مذاکره با آمریکا (تابو)نیست شکی نیست. اما نکته ای که مهم است این است که آنچه

 در این دیپلماسی مهم است حفظ منافع ملت و کشور است.

و مردان سیاست خارجی ما باید بدانند که ما ۲۸ سال با تمام مشکلاتی که آمریکا و هم پیمانانش برای

ما درست کردند مغرورانه ایستادیم و از منافع خودمان دفاع کردیم .حال نباید شرایط بگونه ای رغم بخورد

که از برگزاری این گفتگو  به معنی مجبور شدن ایران برای برقرای رابطه استنباط شود.