قدرت قانون و قانون قدرت
صد سال است که در این کشور بحث قانون مطرح شده است. نهضت مشروطه اگر در میان راه شکست خورد ولی توانست در ایران دولت مدرن و پارلمان را به ارمغان آورد. تا پیش از مشروطه امر، امر سلطان بود. حکم و پسند سلطان به مثابه حرف اول و آخر بود. مشروطه که آمد حکم سلطانی به چالش کشیده شد و سخن از قانون و نظم مدرن به میان آمد. و این افتخاری برای روحانیت تشیع است که پشتیبان این نظر و عمل بوده است. وقتی مظفرالدین شاه فرمان مشروطه را امضا کرد در واقع قدرت خود را به حکم قانونی که قرار بود نمایندگان مردم تصویب کنند مقید و محدود نمود. به عبارت دیگر سلطان می پذیرفت که نه تنها از این پس حکم او مقید شود بلکه از سوی دیگر بر قانون تساوی حقوق نیز صحه می گذاشت که می توانست خود او را در صورت شکایت یکی از شهروندان مواخذه و حتی مجازات کند. پارلمان و قانون - حتی با نگاه انتقادی به کارکرد آنها- دستاورد بزرگی است که ما در 100 ساله اخیر آن را مدیون دستاورد مشروطه هستیم. اما سوال اصلی این است که آیا داشتن پارلمان لزوماً به معنای پذیرش اراده و حاکمیت مردم است؟ می توان سوال را از منظر دیگری هم مطرح کرد؛ آیا وجود «قانون» لزوماً به معنای حاکمیت آن هم هست؟ تلاش این یادداشت این است که با محور قراردادن حرکت اصلاحی دوم خرداد به طور خلاصه به طرح مباحثی پیرامون این سوالات بپردازد. چندی پیش در جلسه ای یکی از دوستان نقل می کرد که فرد صاحب نامی در انتقاد از حرکت دوم خرداد ابراز عقیده کرده؛
بنام خالق زیبایی ها