فوتبال فارس درکما!

http://ilna.ir/newsText.aspx?ID=281940

شیراز - ایلنا: شاید زمانیکه مدیرکل سابق اداره ورزش وجوانان فارس میزان حمایت‌های مالی صورت گرفته به تیم برق توسط آن اداره کل را ۳۰۲ میلیون تومان عنوان کرد و بیان داشت: به دلیل پیشینه ۷۰ ساله تیم برق، از اول اردیبهشت ماه سال ۸۹ تا اسفند ۹۰ مبالغ مختلفی که اسناد مالی آن موجود است برای رفع مشکلات این تیم از سوی مسوولان پرداخت شده است یا زمانی که وی میزان حمایت‌های صورت گرفته از تیم‌های برق شیراز و فجر شهید سپاسی را کافی دانست و اظهار داشت: «اکنون محوریت را بر روی تیم فوتبال پیام مخابرات شیراز گذاشته‌ایم چرا که این تیم تنها نماینده فارس درمسابقات فوتبال دسته اول کشور است و هم اکنون در شرایط خوبی قرار ندارد و باید هر طور شده آن را نجات دهیم تا به سرنوشت تیم برق دچار نشود» هیچ‌گاه کسی گمان نمی‌کرد تیم پیام مخابرات به دسته یک سقوط کند و سرمربی فجر شهید سپاسی هم که با اگر اما در شیراز مانده است برای اداره این تیم دست خودرا مقابل مدیرعامل باشگاه پرسپولیس دراز کند.

ادامه نوشته

شیراز و شهروندانش قربانیان اختلاف‌های دروني شوراي شهر

شيراز ایلنا: شاید زمانی که مردم شهر شیراز با شرکت در انتخابات دور سوم شورا‌ها در ۲۴ آذر ۱۳۸۵ نمایندگان خود را راهی ساختمان شورای شهر کردند هیچگاه گمان نمی‌بردند شورایی که از نهم اردیبهشت ماه ۱۳۸۶ فعالیت خود را بطور رسمی آغاز می‌کند، عملکردش به گونه‌ای باشد که ماه‌ها قبل از برگزاری انتخابات دور چهارم عده‌ای از کار‌شناسان از مردم بخواهند تا در انتخاب نمایندگان دور چهارم دقت بیشتری کنند.

ادامه نوشته

دارم میرم کربلا

            فردا دارم می روم کربلا...

زن من یک موجود مقدس است

زن من یک موجود مقدس است؛ نه از آن ها که تو در گنجه می گذاریشان یا در پستو قایم می کنی تا مبادا چشم کسی به آن بیفتد. روحش را نمی فروشد، حتی اگر گران بخرند. اما آن را هر وقت دوست داشته باشد هدیه می دهد؛ به هر که بخواهد، هر جا .زن من یک موجود آزاد است. اما به هرزه نمی رود. نه برای خاطر حرف تو یا دیگری؛ به احترام ارزش و شأن خودش. با دوستانش، زن و مرد، هر جایی بخواهد می رود، حتی به جهنم!

 
 

ادامه نوشته

از وقتي كه ننوشتم...

   تحليل روز را خيلي دوست داشتم .شايد هيچكس درك نكند كه اين دوست داشتن يعني چي؟چه شبها تا صبح  بيدار ماندم.چه روزها كه پشت ميزي كه هر روزو به هر دليل  به كسي مي رسيد !خوابم مي برد.شايد باورش براي خيلي ها سخت باشد!يادم مي آيد يك روز كه دستم در سالن ورزشي شكست  من رفتن به روزنامه را به رفتن به بيمارستان ترجيح دادم.فقط خدا مي داتد آن روز من از ساعت 12 ظهرتا 11.30شب چه كشيدم.اون روز هيچ كس باورش نمي شد كه من با دست شكسته 3 صفحه بستم و ساعت 12 شب رفتم اتاق عمل.افسوس كه ما كشتيم و ديگران برداشت كردند.هيچ وقت نمي خواستم حرف هاي گذشته را تكرار كنم اما روزهاي تحليل با همه حرف و حديث هايش تمام شدو به خاطره ها پيوست .خاطره هايي كه شايد هيچ وقت از ذهن تحليلي ها  پاك شود.

ادامه نوشته

خدایا فقط تو می توانی...

 می گویند بهشت زیر پای مادران است.اما من مطمئنم که هیچکس تاکنون مکانی را چنان پرارج برای پا نهادن پدران پیدا نکرده است....این را گفتم تا حداقل برای خود عشقم را به پدرم مرور کنم.مرد زحمتکشی که دوید تا ما آسوده باشیم ،نخورد تا ما بخوریم ،رنجید تا ما نرجیم و... .

هم او که چون کوهی استوار همواره تکیه گاهمان بود (و انشا الله هست).خدایا مرا چه می شود که اشک امانم نمی دهد تا برای پدرم از عشقم بنویسم.برای او که مردی است از قبیله عشق .برای اوکه این روزها روز تخت بیمارستان رنج می کشد. او که نه شب می شناخت و نه روزو تا توان داشت برای رفاه ما می دوید واکنون از کز کردن گوشه خانه و گاه بیمارستان سخت در غذاب است.خدایا از دست من هیچ کاری بر نمی آیدو تنها تویی که می توانی اورا دوباره به آغوش گرم خانواده باز گردانی .پس گریه های نیمه شبم رادراوج بی پناهی ببین.چشمان منتظر خواهرانم را که به در دوخته شده ببین.نگاه های حزن آلودمادرم را ببین.نیازبه داشتن سایه پدررا درگفتمان  برادرانم ببین.خدایا شفای پدرم را از تو می خواهم .فقط همین!

یاد استاد

یکی بود یکی نبود زیر این گنبد کبود فقط ایل و بود کوچ!توی این ایل مردی بوداز جنس مرد....محمد  بهمن بیگی نامی است که قطعا  نه تنها عشایر فارس و ایران که حافظه بزرگی به نام تاریخ ایران آنرا از یاد نخواهد برد.چراکه اراده ی پولادین این بزرگ مرد عشایر درراستای رسیدن به اهداف بزرگ و  متعالیش زمینه ساز بسیاری از تحولات مثبت در تاریخ عشایرو چه بسا کل ایران شد.تعمق در این حقیقت که تلاش برای به تصویب رساندن برنامه آموزش و پرورش عشایرو تشکیل مدارس سیار برای عشایر و آنهم در زمانی که کمتر کسی به دنبال تحصیلات عالیه (حداقل برای دختران ) بودهر انسانی را به این فکر فرو می بردکه قطعا پشت این هدف بزرگ ،مردی بزرگتر ایستاده است...

ادامه نوشته

نیمه گمشده – عید فطر

آدمیان نخستین دارای چهاردست بودندوچهارپاوسری داشتند دارای دوصورت وچهارگوش داشتند.درحرکت سرعت فراوان داشتند چنان تند رفتاروچابک بودندکه درصددبرآمدندبه آسمان درآیندوبه خدایان حمله برند.درشورای آسمان ازوحشت آدمیان چهارپا غوغا افتاده بود.خدایان درمانده بودندکه آنان رابه جای گذارندیا صاعقه ای بفرستند وهمه را نبود سازند.عاقبت زئوس خدایان رافکری به خاطررسیدکه دیگران نیز پسندیدند.زئوس برآن شدتا آدمیان رابه دوقسمت  تقسیم کندتا هم ازقدرتمندی آنان بکاهدوهم برپرسندگان خودرادرزمین دوچندان کند.دستوراو به زودی چنان شد و آنان را چنان پراکندکه هر نیمه نیمه دیگرش را گم کردوازآن زمان بودکه عشق به وجود آمدوآن چیزی که ماآن راعشق می نامیم تلاش آدمیست برای یافتن نیمه دومش که اورا کامل کند....پس از مدت ها سکوت وبلاگی بالاخره بهانه ای به دستم رسید تا پس ازمدت ها "ایران آباد" را به روزکنم.آره بالاخره خدا عیدی مارا هم در روز عید فطر چنان تعیین کرد تا درآستانه ورود به سی ویک سالگی قاطی مرغها بشیم!ازشوخی گذشته این روزها خیلی خوشحالم که توانستنم نیمه گمشده ام را پیدا کنم.اینروزها علی رغم اینکه سنگینی زندگی مشترک را شدیدا روی شونه هام حس می کنم اما خوشحالم که انتخابم انتخابی بوده که یک عمر خوشبخت خواهم زیست. انشاا...

شادی اعراب درسرزمین قوهای سفید غرامت ورزش سیاسی

زمانی که پس از شهرآورد استقلال و پرسپولیس ازفوتبال سیاسی نوشتم ونوشتم که به نفع همه بودتااستقلال و پرسپولیس به نتیجه مساوی تن دردهندواکنش دوستان به آن نوشته قابل تامل بود.امامن تقریبا مطمئن بودم که نتیجه این فوتبال ،یک نتیجه سیاسی است.اما کمی که بیشتر به این قضیه فکر می کنم مطمئن می شوم که نه این فوتبال که ورزش این کشور سیاسی است.از حضورفرمایشی برخی عناصر درراس فدراسیون های ورزشی که نتیجه آن انتخاب علی آبادی به عنوان رییس کمیته ملی المپیک بودگرفته تاالتیماتوم رییس سازمان بازرسی کل کشوربه مدیران دوشغله و چند شغله ورزشی وحتا حضور رییس جمهور درمسابقات ورزشی در سطح بین المللی آن هم چند ماه پیش از انتخابات ریاست جمهوری دهم!درحالی که بسیاری معتقدبودنداحمدی نژادبا حضور در تالار دوازده هزار نفری استادیوم آزادی همچون بسیاری از تصمیم گیری های دیگرش در طول 4 سال گذشته ریسک بسیاری را انجام داده است،امااو این ریسک را به جان خرید تا در صورت قهرمانی تیم ملی کشتی در جام جهانی کشتی ،ریسس جمهورگام نخست تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری را محکم بردارد.اما زمانی که هموطنان دیروزورقبای امروزدر کمتر از 1 دقیقه به پایان مسابقه حساس با معصومی جام را هلهله کنان ودرمقابل چشمان گریان هزاران ایرانی برای آذری ها به ارمغان بردند،تمام رشته های  علی آبادی و سعیدلووجوانفکرپنبه شدتا ریسک دولت نهمی ها نتیجه مطلوبی در بر نداشته است....

ادامه نوشته

پرواز 1356

انگشتر خاتمی بار دیگر در شیراز به یادگار ماند

نمی دانم از کجا شروع شد؟فکر می کنم همه چیز از یک تلفن آنهم از پایتخت  شروع شد…

-الو سلام

سلام خوبی ؟

یک خبر مهم !خاتمی به شیراز میاد….  

به همین سادگی !

تا تلفن قطع شد ،چند موضوع ذهنم را مشغول کرد.پیش خودم گفتم ،چرا شیراز؟یعنی خاتمی دنبال زنده کردن خاطرات خوش گذشته است؟داشتم به این فکر می کردم که خاتمی شسصت و چند سال پیش تو دل کویر به دنیا آمده ،پس چرا شیرازی ها اینقدر با سید عبا شکلاتی احساس نزدیکی می کنند؟وبه این فکر می کردم که توی این سفر چه اتفاقاتی رخ خواهد داد؟روزها یکی پس دیگری آنهم با سرعتی نزدیک به باد گذشت ،روزهایی که برای خیلی ها خیلی سخت گذشت.چون مجبور بودندبه خیلی ها جواب بدهند که چرا چپ رفتند یا یکمی راست رفتند!یک احساس عجیب داشتم ،نمی دانم یک حس غریب .مثل احساس لحظه سال تحویل!بوی بهار نزدیک بود،بوی باران ،بوی عطر ناب محمدی(ص).هرچه به روزموعود نزدیک تر می شدیم استرس بیشتر می شد.یعنی چه اتفاقی قراراست رخ دهد؟بین طرفداران خاتمی تکاپو زیادو زیاد تر می شودوآن سوی واقعه نیز واکنش ها تند تر می شود...خاتمی در شاهچراغ سخنرانی نمی کند.این سخن از دهان مردی بیرون آمد که در طول سال گذشته و در قامت رییس شورای تامین شهرستان شیراز و فرماندار این شهر روزهای حاشیه دار بسیاری را پشت سر گذاشته بود.از روزهای پر طلاتم بعد از انفجار حسینیه رهپویان وصال گرفته تا خودکشی کارگر شرکت ورشکسته!اما اینبار هم آزمون دیگری بر پا بود.آزمونی که سرهنگ ابراهیم عزیزی درتامین امنیت میزبانی سفر فرزند فاضل امام خمینی از خود سلب مسئولیت کرد.البته فرمانده دیروز و فرماندار امروز برای این سلب مسئولیت دلایلی چون بحث ترافیک اطراف حرم مطهر  و عدم موافقت تولیت آستان مقدس احمدی و محمدی را نیز مطرح کرد که اولی توسط مسئولان راهنمایی رانندگی و دومی توسط آیت ا... دستغیب تکذیب شد!

ادامه نوشته

کار ارزشمند سپاه پاسداران

بحث فیلترینگ سایت های اینترنتی یکی از مباحثی است که انتقادات بسیاری راهم در داخل وهم از خارج  کشور  متوجه مسئولان این حوزه  کرده است.این سیاست باعث شده است که فعالان حوزه اینترنت در داخل کشور ناچار شوند با ترفند های مختلف برخی سایت های اینترنتی را مشاهده کنند.امااقدام اخیر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را دربستن برخی سایت ها باید اقدامی ارزشمند دانست.مدت زمانی پیش قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران خبر از تشکیل یک تیم ویژه برای مقابله با آنچه تبهکاری اینترنتی نامیده می شد،داد.اما انتشاراطلاعیه ای از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مبنی بر دستگیری عده ای تبهکار اینترنتی به این حرکت شکل و شمایل دیگری بخشید.هرچند انتشار این اطلاعیه در رسانه های بیگانه باز تاب بسیار گسترده ای داشت وبرخی تحلیلگران این رسانه هااین اقدام سپاه پاسداران را دلیلی بر عدم موفقیت تیم تشکیل شده قوه قضائیه دربرخود با تبهکاران اینترنتی دانستند،امااین اقدام سپاه را باید اقدامی ارزشمند دانست.

ادامه نوشته

فراخوان

 با سلام خدمت دوستان عزیز .

به یاری پرودگار ،عده ای از فرهنگ وران و هنرمندان شیرازی اقدام به سایت اینترنتی سلام بر خاتمی به آدرس :     www.salambarkhatami.ir

کرده اند.از این رو از کلیه دوستان خبرنگار،روزنامه نگار،عکاس،هنرمند،نویسنده و... دعوت به عمل      می آید ،دل نوشته ،مقاله ،یادداشت ،عکس و... خودکه مرتبط با آقای خاتمی است را به آدرس :

shaltokkar@tahlilerooz.ir

ارسال نمایند تا بتوانیم ازآنها در این سایت استفاده کنیم.

 

یک استقبال با شکوه

بعد ازظهر دیروز،مردمی که به استقبال رییس جمهور سابقشان آمده بودند ثابت کردند ،فقط قهرمان زنده را عشق نیست!خاتمی 4 سال است که رییس جمهور نیست ،اما به جرات می توان گفت که هنوز محبوب ترین رییس جمهور ایران است.شایدجمعیتی که دیروز برای دیدن خاتمی ساعت ها به انتظار نشسته بودند،نمی دانستند که علت تاخیر پرواز سید محبوبشان چه  بود!شاید بسیاری از آنها نمی دانستند چراخاتمی در شاهچراغ  سخنرانی نکرد،یا چرا به مسجد قبا نرفت!اما به یقین همه آنها به عشق خاتمی و ایمان به تفکر خاتمی به دیدار اوشتافته بودند.خاتمی باردیگر نشان دادکه بهترین فرد برای اتصال نسل های مختلف ایرانیان به نظام و اسلام است.خاتمی باردیگردر شیراز این حقیقت را لمس کردکه این شهر را هرچه که بنامند وهرچه که بخواند خواه شهر اصلاحات وچه پایتخت فرهنگی ،مردم این شهر و استان اورا از خودشان میدانند،شاید به همین دلیل بود که خاتمی در شیراز خود را نها ندانست ودرکنفراس مطبوعاتی اش گفت:آرزویم این است که به توانم در شیراز زندگی کنم.مردمی که دیروز نوید حماسه ای با شکوه تر از دوم خرداد 76را دادند نه با پول دور یکدیگر جمع شده بودند ونه کارمندودانشجوودانش آموزانی بودند که با زوربه دیداراو آمده بودند.این مردم باردیگر ثابت کردند که گفتمان اصلاح طلبی درچهار چوب نظام و قانون اساسی را پذیرفته اند وبرای نهادینه شدن آن حاضرند پشت سر خاتمی هر هزینه ای نیز پرداخت کنند.

پی نوشت 1:قصد گزارش نویسی نداشتم چون همهی سایت ها گزارش این سفر را کامل منعکس کرده اند.

پی نوشت 2:تا خاتمی از پله هواپیما پیاده شد انگشترش را که مدتها بود بهم قولش را داده بودبه یادگار ازش گرفتم.

همراهت می شویم عزیز...

 تو آمدی تا باران ببارد...تا هوای ایران اسلامی باردیگر بهاری شود...

توآمدی تا ما درسفره هفت سین امسالمان،همچون آن سال های خوب سین (سید )بگذاریم.تاباردیگربه ایرانی بودن خودمان ببالیم...

تو آمدی چرا که صدا یی تو را خواند صدایی ،که نه تنها از  نسل دوم و سوم انقلاب بود که صدایی بود فراترتراز نسل های کنونی !این صدای کسانی بود که شاید سال های دیگر تورا در کتاب های تاریخ بخوانند. ای مرد بارانی همراهت می شویم تا بار دیگرحسرت آن روزها خوب را نخوریم .همراهت می شویم تا باردیگر که کشور زمان را بیهوده از دست ندهد و از شتاب پیشرفت جهانی جا نماند.همراهت می شویم ودر سایه ی اراده و همتت  آستین همت بالا میزنیم تا ایرانی آباد بسازیم برای همه ایرانیان.ای ذریه زهرا (س)به پهلو شکسته و صورت نیلی شده مادرت سوگند می خوریم که تا آخرین نفس همچون سربازانی جان برکف دررکابت باشیم چراکه می دانیم آرمان تو ،فردایی بهتر برای این کهن دیار است.حضورت را در سرزمین  پارس ارج می نهیم ودرکنار تمام نا مهربانی هایی که با تو و دوستداران تو می شود امیداریم این سفر زنده کننده سفر سال های خوب گذشته برای تو و ما باشد.خاتمی !ما عهدی که با تو بسته ایم راباردیگر با غرور فریاد می زنیم و به تمام باورهایمان سوگند می خوریم که اکنون که  پا به میدان گذاشته ای ،  تنهایت نخواهیم گذارد؛ آن هم نه به اندازه ی برگ رأیی که به صندوق  خواهیم ریخت و نه به اندازه ی شب ها و روزهایی که در ستادهایت شب از روز نخواهیم شناخت؛ بلکه این بار تو را خواهیم فهمید و به جای آنکه سرعت سنج کندروی و تندروی ات باشیم، یاور تصمیم هایت خواهیم بود. همراهت می شویم عزیز...

رابطه فیثاغورث وترورخاتمی

یادش بخیر فکر کنم کلاس سوم راهنمایی بودیم ،یه مبحثی توی درس ریاضی داشتیم به اسم رابطه فیثاغورث!این    هرکدام به توان 2B+C به توان 2برابر است با A  رابطه از این قرار بود که من نمی دانم منظور خدابیامرز فیثاغورت از کشف ،اختراع (یا هرچیز دیگه ای که اسمش بوده)این رابطه چی بوده ،اما خداپدرش را بیامرزه ،از بس حل مسایل مربوط به این رابطه آسون بودمن وامثال من که هیچی از ریاضی و حساب کتاب حالیمون نمی شد ،به راحتی از این مبحث نمره می آوردیم.حکایت نظریه پردازی این خانم رجبی (که فکر میکنم عوضی اشتباه شده که از او به عنوان معجزه هزاره سوم یاد نمی کنند)در مورد ترور خاتمی هم حکایت رابطه فیثاغورثه .به اصطلاح دبیر ای ریاضی خیلی گلابیه!این فاطی خانم در جدید ترین افاضاتشون گفتند: خاتمی را کسی از مؤمنان ترور نخواهد کرد. او ارزش این کار را ندارد.ازاین بگذریم که این حرف فاطی توهین مستقیمیه به فرزند صدیق امام خمینی.اما فکر می کنم بشه از طریق رابطه فیثاغورث به این به اصطلاح استاد دانشگاه یه چیز هایی فهمون!

بذارید از خود فاطی بپرسیم!

فاطی خانم معمولا مومنین خداچه کسانی را ترور می کنند؟

الف)کافرین     ب)مشرکین        ج)مرتدین     د)رقبای انتخاباتی

کلید حل سئوال

اگر فرض براین باشد که مومنین ،کافرین ،مشرکین ،مرتدین واز این تیپ آدم ها را ترور می کنند،بر اساس نظریه شما (مومنین خاتمی را ترور نمی کنند)نتیجه می گیریم خاتمی نه کافر است ،نه مشرک است و نه مرتد.براساس داده های مسئله تنها یک گزینه می ماند و آنهم رقیب انتخاباتی است!امااگر قرار باشد مومنی رقیب انتخاباتی خود را ترورکند که مومن نیست!ازآنجائیکه شما(فاطی خانم)ودیگر هم فکرانتان خودرا مومن بالفطره می دانید پس باید بگردیم دنبال یک عده لا مومن که اتفاقا "رقیب انتخاباتیه خاتمی هم هست وازانجا که تاکنون فقط کروبی رقیب خاتمی محسوب میشه ،پس خودشه بازداشتش کنید که شیخ هم مومن نیست و هم متهم است به اقدام برای ترور رقیب!البته یک احتمال دیگه هم وجود داره و اونهم اینه که شاید دست میر حسین هم قراره به خون خاتمی آغشته بشه .دراینجا فکر می کنم باید یک گزینه دیگر به جوابها اضافه شود

و)اطلاعات مسئله کافی نیست!!!!!

این فوتبال کثیف

دلم نمی خوات چیزی بنویسم.فقط بنویسم چقدر این فوتبال سیاسی کثیفه!امروزدلم برای همه آدم هایی که با کلمه دربی سرگرم شده بودند،برای اون پرسپولیسی هایی که دقیقه 56 اشکشون ریخت و برای اون تیفوسی هایی که آخر بازی هرچه از دهنشون درفت به آرپیچی زنشون گفتند دلم می سوزه.دلم می سوزه که 70 میلیون آدم آنقدر بی ارزش محسوب می شن که با یه بازی که نتیجه اش از قبل مشخصه سرگرم می شن.امروزاز فوتبال ایرانی حالم به هم خورد.امروزمطمئن شدم که این بازی یه بازیه سیاسیه .بازی که یا باید مساوی تمام شه یا استقلا ل و پرسپولیس نوبتی ببرن.دلم می سوزه برای برقی که می تونست با سپاسی تبانی کنه اما نکرد تا یه فوتبال پاک رو به نمایش بزاره ودلم برای علی آبادی می سوزه که اینقدر مردم را ناچیز می شماره!

دوکلام حرف حساب

پائولوکوئلیومیگه:

تنها یک عمل متهورانه ساده برای دست یافتن ما به آزادی کافی است.

خداوندهرگزوارد مغز شما نمی شود،دری که او استفاده می کند قلب شماست!

اگرزمین ازتاریکی نترسد شب می گذردوروزبعدآفتاب تازه ای خواهد تابید.

اگرهنوز زنده ای برای این است که هنوز به جایی که می خواهی نرسیده ای!

انسانی که تنهانوررامی جویدودراین راه مسئولیت هایش را وامی گذارد،هرگزبه جائی نمی رسدوکسی که چشم های خودرا خیره به خورشیدنگه می داردسرانجام کور می شود!

جایی که قدرت تنهانابودی می آفریند،ملایمت می تواندحجاری کند!

هرگزازیاد نبرید که آزادید،انسان آزاد از نشان دادن احساساتش شرمگین نیست!

اما  پائولوکوئلیودرمورد عشق میگه:

تنها عشق به ما اجازه گریزمی دهد،تنها عشق بردگی رابه آزادی تبدیل می کند.

اگر نتوانیم عشق بورزیم،بهتراست همین جا بایستیم.

عشق هرگز مانع کسی در پیروی ازرویاهایش نشده است!

احسان هم بعله...

بالاخره احسان خان هم بعله!یعنی اینکه احسان مازندرانی هم به جرگه محرومین از تحصیل آنهم برای یک ترم پیوست تا نامش درجنبش اصلاح طلبی ثبت شود. احسان مازندرانی، فعال دانشجویی و دانشجوی ترم آخر رشته خبرنگاری دانشکده خبر، از سوی کمیته انضباطی دانشگاه جامع علمی- کاربردی به یک ترم محرومیت از تحصیل با احتساب سنوات محکوم شد.این فعال دانشجویی مهرماه سال جاری با دریافت نامه‌ای محرمانه به کمیته انضباطی احضار شد که در آن جلسه تفهیم اتهام نشد و تنها سئوالی که از وی پرسیده شد در مورد اوضاع و احوال دانشکده خبر بود. پس از آن، برای بار دوم در آذرماه امسال به کمیته انضباطی احضار شد که یک روز قبل از موعد مقرر با تماس تلفنی از دانشگاه جامع، احضار وی لغو شد. او بار دیگر ششم بهمن‌ماه و درمیانه امتحانات پایان‌ترم به همراه صادق چناری به کمیته انضباطی احضار شد و در آنجا مورد بازجویی کتبی از سوی شخصی که خود را حسین معرفی کرده بود قرار گرفت.سئوالاتی که از وی پرسیده شد در رابطه با دیدار اخیر دانشجویان دانشکده خبر با مهدی کروبی و دستاوردهای آن دیدار، مطالب وبلاگ، ارتباط مسئولان دانشکده خبر با انجمن حجتیه و سایت رجانیوز، ارتباطات سیاسی و… بود. این در حالی است که حکم کمیته انضباطی تنها یک روز پس از آخرین جلسه بازجویی کتبی، یعنی هفتم بهمن‌ماه صادر و شانزدهم بهمن‌ماه به‌طور کتبی به وی ابلاغ شد که در آن اتهام وی نشر اکاذیب ذکر شده بود!در طول این هفته، محمدصادق چناری، فعال صنفی دانشجویی دانشکده خبر نیز به دو ترم محرومیت از تحصیل بدون احتساب سنوات محکوم شده است. با صدور این احکام ناعادلانه درا یام تعطیلی دانشگاه، روزهای آغاز ترم جدید تحصیلی در دانشکده خبر روزهای پرتنشی خواهد بود. دانشجویان این دانشکده اعلام کرده‌اند که اجازه اجرای این احکام را نخواهند داداما با خود احسان که صحبت می کردم حرف جالبی زد.احسان از صدور این حکم خوشحال بود و می گفت :خیالم از بابت امتحانات ترم دوم وتلاقی آنها با انتخابات ریاست جمهوری راحت شد!

بهترین بهانه...

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن...

 ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد...

 کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد...

 کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

 و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

 میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم

 کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم

 میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت

 انتـــــــــــــــــــــــــــــظار...

 شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي!

 تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

 تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

 هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و....!

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

 و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرز انتظار ...

از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

كربلا فاجعه نبود...

قبل از هر چيزي بايد ايام سوگواري امام حسيني راتسليت عرض كنم كه مردمي برايش عزاداري مي كنند كه جمع كثيري ازآنها  نمي دانند امام حسين كه بود و چرا چنين شد؟دلم اصلا نمي خواست چيزي بنويسم.مي دانم كه بعد ازنوشتن اين چند خط چه موضع گيري هايي له يا عليه ام مي شود!مي دانم كه بعضي ها كم ظرفيت يا بي ظرفيتم خواهندخواندو...مي دانم !همه چيزرا مي دانم .اما آدمي زاد بعضي وقتها ديگر يك چيزهايي رانمي تواند تحمل كند.وقتي مي بينم اين مملكت آنقدر بي درو پيكر شده و هركس كه از ....... قلمش را هرطور كه مي خواهد روي كاغذ و يا نه انگشتانش را روي صفحه كيلد رايانه اش مي چرخاند، ديگر طاقتم تمام مي شود.راستش  بعضي وقتها يك جورايي اززندگي در اين شهردلم مي گيرد .در اين شهري كه خيلي ها غوره نشده هوس مويزشدن به سرشان است ،(همانهاييكه يك شبه عزم پيمودن ره صد ساله در سر دارند و خودشان راروشنفكر ستاره دار!آنهم  از نوع فراملي معرفي كنند)عرصه زندگي كردن برآدم تنگ مي شود!آدم هايي كه تا ديروز نمي دانستندتفاوت هاي  سياست و نخود فرنگي چيست حالا عرصه را براي يكه تازيشان آنقدرفراخ مي بينندكه در مقام سخنگو مردم رو به مراسمي دعوت مي كنندكه ميزبانانش سياسيون حاشيه نشيني هستند كه اين روزها به نظر مي رسد دوران حاشيه نشينيشان رو به اتمام است!....
ادامه نوشته

بیشتر می آیم ...

سلام کوتاه بنویسم و کمتر بگویم .از دوستانی که با پیام های خصوصی ،نمابر،ایمل و... با این بنده ابراز همدردی کردند و هرکدامشان  دلایلی خاص و تامل انگیز برای  حضور کمرنگ من در وبلاگ شخصی ام  مطرح کردند کمال تشکر و سپاس را دارم.از شوخی که بگذریم توی این مدت سرم خیلی شلوغ بوده به همین خاطر بوده که نتونستم  چیزی بنویسم.اما قول می دم از هفته آینده  ا خجالت دوستان در بیام.بازم از لطف همه دوستان  ممنونم.

تختي آسوده نخواب كه خداداد بيدار است

آقا تختي جان دلم مي خوات اين مطلب و خيلي كوتاه بنويسم و وقتت رو خيلي نگيرم مي دونم تو توي اون دنيا هم سرت خيلي شلوغه !حتما الان داري براي يه بيچاره ي در مونده گل ريزون مي كني ،يا داري  به درد دل يه آدم گوش مي كني ،آقا تختي  چند سال بعد از اونيكه  شما از اين دنيا رفتي ،توي يه روز از آذرماه يه اتفاق بزرگ براي ورزش كشور افتاد.اين اتفاق چيزي نبود جز راه يابي تيم ملي فوتبال به جام جهاني ،اونم بعد از 20سال . آقا تختي هرسال هشتم آذرساعت سه بعد از ظهر كه ميشه يادم مي افته به روزي كه تيم ملي فوتبال با گل غزال تيز پاي فوتبال آسيا بليط فرانسه اش اوكي شد.اون سال من سال آخر دبيرستان بودم و اون روز به عشق تيم ملي نرفتم مدرسه ،وقتي بازي تمام شد خودم وبه سرعت رسوندم مدرسه يادش بخير توي دبيرستان برهان يه معاون داشتيم به اسم آقاي هاشم خاني.تا رسيدم دم در دبيرستان آقاي هاشم خاني رو ديدم كه طبق معمول سيگار وينيستونش رو داره دود ميكنه تا منو ديد بهم گفت :شلتوك !كجا ؟گفتم آقا رياضي 5دارم.خنديدو بهم گفت روزي كه روزش بود تو كلاس نمي اومدي حالا كه ايروني ها توي همه دنياجشن گرفتن تو اومدي بري سر كلاس ؟برو آقا جون ملت ريختندتوي چمران !برو مدرسه تعطيله!

ادامه نوشته

رسانه ملي هم  سياه شد

وقتي  اسم شيراز مياد ناخود آگاه ياد كوچه پس كوچه هاي درب شيخ،گو دعربون،دروازه كازرون و... مي افتم.به ياد محروميت هاي محله هايي مثل سهل آباد،ميانرود،قلعه عادل آبادو... مي افتم .تازه تحليل روز راه افتاده بودكه من توي يك پروسه 8 ماه هر هفته شنبه ها يك گزارش تحت عنوان گزارش هاي سرويس محله صفحه آخر تحليل چاپ مي كردم.توي اين گزارشها پرده از محروميت مردمي بر مي داشتم كه از حداقل حقوق شهروندي هم محروم بودند.فقط خدا مي دونه توي اين چند ماه چند بار تهديد شدم ،چقدر فحش خوردم وچقدر از جانب دوستان دولتي متهم شدم به سياه نمايي ،خلاصه هرچه ما به فرماندارو شهردارو استاندار گفتيم كه هدف ما سياه نمايي نيست هيچ گوش شنوايي نبود كه نبود!تا اينكه معاون سياسي امنيتي استانداردر يك نطق تاريخي از مطبوعاتچي هاي استان خواست  كه به جاي نوشتن بوند دنبال نشا كاري(بگذريم كه خيلي ها اعتقادداشتند نظر مستقيمش به من و اخوي بود،چون معمولا شلتو ك كار ها برنج نشا مي كنند!)و استاندار هم دو روز بعد حرف هاي معاونش را تاييد كرد.دست بر قضا برنامه چراغ خاموش به شيراز آمد (چراغ خاموش به شيراز آمد)بر حسب اتفاق دست گذاشت روي همان چيز هايي كه من يكسال پيش دست گذاشته بودم.تا تااينباررسانه ملي هم متهم شود به سياه نمايي!آقاى استاندار، رسانه ملى هم سياه شد

هوای حرم

این روزها دلم بدجوری هواییه!خودم هم میدونم چمه هم نمی دونم !اما توی یک هفته اخیر دوتا اتفاق عجیب برام افتاد. اولیش این بود که در شرایطی که اصلا فکرشو هم نمی کردم اونم ساعت 1 شب اونم یکشنبه شب آسوونه طلبیدم و در شبی که بدجوری به یه مامن احتیاج داشتم رفتم زیارت حسین کوچیک.اون شب آسوونه برام حال وهوای دیگه ای داشت .کلی زیارت کردم و5-4 رکعت هم نماز خوندم . کلی حال کردم احساس کردم دلم جلا پیدا کرده.اما امروزصبح هم اتفاق دومی برام رخ داد .از یه هفته قبل با هام هماهنگ کرده بودند که برم شاهچراغ و از سفر خادموی امام رضا که اومدن شاهچراغ گزارش بگیرم.من از همون روز به اخوی گفتم که این کارو تو انجام بده. اما انگار اینبار هم شاهچراغ طلبیده بودم ،دیشب آخر شب اخوی بهم گفت : کاری براش پیش اومده و نمی تونه بره شاهچراغ ازم خواست این کارو خودم آنجام بدم .جاتون سبز صبح رفتم  شاهچراغ .اما شاهچراغ رفتن امروزم با روزای دیگه از ازمین تا آسمون توفیر داشت. بخدا فکر می کردم رو زمین راه نمی رم.کنار یهآدموی زیارت کردم که کفشداری زائروی امام رضا رو با دنیا عوض نمی کنن.کلی حال کردم .تا رسیدم پوی زری یکی از خادماداشت از کول موسی بن جعفر می خوند .اشک امونم نداد،کلی دلمو سبک کردم.بعدش رفتیم دفترآسید مهدی قبل از صحبت های آسید مهدی دوتا از خادموی شاهچراغ یه قسمتی از زندگی احمد بن موسی را به زبون شعر خوندن ،اونجام کلی اشک ریختم.اما جلو مشهدی ها کلی حال کردم که ما توشیرازکیا رو داریم!آسید مهدی هم که پا به پای ما اشک می ریخت بعدش  یه کم صحبت کرد.وقتی هم می خواست برای بدرقه مهمونا از اتاق بره بیرون مشهدی ها کلی قربون صدقش رفتنو ازش التماس دعا داشتن. وقتی داشتم ازتو اتاق آسید مهدی می اومدم بیرون چشمم به گنبد شاهچراغ افتاد ،پیش خودم گفتم ما چه گوهری رو تو شهرمون داریمو قدرشو نمی دونیم.

من وخاتمی از اون سالها تا این سالها

یادم می یاد روزهایی که اسم خاتمی خیلی میوون جوونها گل انداخته بود،همون روزهایی که هرجا می رفتی یا اسم خاتمی بودیا اینکه عکس سیدی که با رنگ ریش منحصر بفردش خنده رو برلبها جاری می کرد،من داشتم پیش دانشگاهی می خوندم.حالا که دارم از اون روزها می نویسم تمام خاطرات اون روزها جلو چشمم رد می شن.توی یک کلاس 30نفره تنها کسی که شور انتخابات توی سرش بود من بودم.یادم میاد اون موقع توی پیش دانشگاهی امام علی خیلی از دبیرا خاتمی رو دوست داشتند اما جرات نمی کردن درموردش حرف بزنند.اون ترم من 15 واحد درسی داشتم که نمی دونم دوتا یا سه تاش مربوط به درس معارف اسلامی بود.سرفصل کتاب این درس هم ایدئولوژی،جهان بینی،مکتب و این چیزا بود و من هم خوره اینجور درسها!ازقضا دبیر این درسمون هم یه آدم سیاسی بود که در انتخابات مجلس از طرف شهرما کاندیدا شده بودتا شاید به واسطه شباهت فامیلی که با یکی از نماینده های جنجالی ادوار گذشته داشت وارد مجلس بشه.یادش بخیر این آقای دبیر ما خیلی دوست داشت ژست روشنفکری بگیره و باصطلاح کلاس آزادی را برگزار کنه.به خاطر همین هم بود که روزهای یکشنبه عصر کلاس از اون حالت خشک همیشگی بیرون می اومد.
ادامه نوشته

برای بنیاد

بنیاد هم رفت،اما چه بی صداو چه آرام ،درست مثل همان وقت هایی که پادر تحریریه می گذاشت تا دست نوشته هایش را به حکمه بدهد.مدت کمی بود که اور امی شناختم اما همیشه به اراده ی عجیبش  غبطه می خوردم. تعریف و تمجید هایی که از نوشته هایم  می کرد همیشه ازمن در مقابل مردی بی ادعا شرمنده ای می ساخت که گونه هایش از خجالت سرخ شده اند.پنجشبه باکس خودزنی آخر هفته ی تحلیل روزبرای من خواندنی ترین بخش صفحه 7 و8 روزنامه مان بود.نوشته های بنیاد مرا از عالم خشک سیاست نویسی نجات می داد.هنوز این جمله بنیادکه (آقای شلتوک کار شما می توانید کاریکلیماتور نویس موفقی باشید )با آن تن مخصوص صدایش در گوشم است.

ادامه نوشته

هادی مبارکت باشد

هورا بالاخره یک طلا گرفتیم.53نفر ورزشکاری که برخی ها به پرچم داری یکیشون ایراد گرفتند ومیگن سی و خورده ای میلیاردتومان خرجشون شده پس از کلی روز که در پکن پشت دیوار مدال ،انتظار می کشیدند امروزعصربا چشمهای خودشون دیدند که هادی ساعی یک مدال خوشرنگ گرفت و همون جا با کلی اشک از جنس شوق اونو به ملتی تقدیم کرد که قدر قهرمانان واقعی و نه کاغذی شون خوب میدونند.مهم نیست که کسی به یاددارد یا نه که هادی طلایی تکواندوی ایران وقتی زلزله بم 50-60هزار نفررو زیر آورخشم طبیعت برد تمام مدالاشو به حراج گذاشت تا مرحمی بشه روی زخم دل بازماندگان اون فاجعه هولناک.

ادامه نوشته

یازدهم خرداد

دیروزیازدهم خرداد بود.یکسال از جشن فارغ التحصیلیمون گذشته بود. بر اساس قولی که به هم داده بودیم ،قرار بود ساعت 5 عصر هممون باغ ارم باشیم.از یک ماه قبل برنامه ریزی کردم که حتما ساعت 5 عصر شنبه یازدهم خرداد باغ ارم باشم. برنامه هام جور جور بود. چند روز قبل حمید محبی اس ام اس داد که به خاطر رفاه حال دوستان قرارمون ساعت 6 عصر.با اینکه تنها دو روز بود که از اتاق عمل  اومده بودم بیرون با دست گچ گرفته رفتم باغ ارم. ساعت یواش یواش داشت می شد 6 که بچه ها یواش یواش سرو کله شون پیدا شد. حدود 1 ساعت تو باغ ارم بودیم و با هم حرف زدیم . بعضی ها از دانشگاه گفتن و بعضی ها از بعد از دانشگاه.وقتی مامور باغ اومدم خیلی محترمانه بهمون گفت برید بیرون وقت تمامه ،بچه ها تصمیم گرفتند بعد از باغ ارم بروند بابا بستنی من هم که مثل همیشه مشغله کاری مانع از تفریحات سالمم میشه از همه خدا حافظی کردم برگشتم روزنامه .البته به این امید که این جمع شدنه سالهای سال ادامه پیدا کنه.

سفر مقام معظم رهبری به شیراز

پس از دو دهه انتظار، مردم شیراز صبح روز گذشته میزبان مردی از ذریه زهرا(س) بودند. هرچند هنوز جملات معروف مقام معظم رهبری در کنگره بزرگداشت حافظ و آن‌هم درسال 13۶8 در گوش بسیاری از اهالی دیار ادب و عرفان بود، اما لذت وصال عاملی بود تا منتظران دیداردوست از ساعت‌های اولیه بامداد دیروز خود رابه مسیر‌های استقبال و یا استادیوم حافظیه برسانند تا با مقام عظمای ولایت تجدید عهد و میثاق کنند.

آن‌دسته از خیابان‌های شیراز که به عنوان مسیر استقبال رهبر فرزانه انقلاب از پیش معرفی شده بود دیروز و از ساعات اولیه بامداد مردان‌، زنان‌،کودکان و کهنسالانی را به‌خود دید که بی‌صبرانه لحظه وصال را طلب می‌کردند.

 

ادامه نوشته

انفجار حسینیه

من اولین نفری بودم که در روزنامه از حادثه انفجار در حسینیه سید الشهدا  باخبر شدم.کمتر از 15 دقیقه بعد ازانفجار خودم رو به آنجا رساندم .صحنه عجیبی بود.خاطره هایی که از حملات هوایی عراق در زمان جنگ تحمیلی و صحنه هایی که در عراق و فلسطین اتفاق می افتد و من  هرروز از طریق تلوزیون می بینم توی ذهنم دوباره زنده شد.صدای درهم آمبولانس ها ،فریاد های مبهم مردم وهیاهویی که کسانیکه خودرا صاحب دین وایمان وپدر خوانده اسلام می دانستندایجاد کرده بودند فضای عجیبی را در محل حادثه ایجاد کرده بود.دیدن چهره رنگ پریده و گریان پدران ،مادران ،خواهران و برادرانی که عزیزی را درحسینیه سید الشهدا داشتند، حسرت واندوهم را صد چندان کرده بود.

ادامه نوشته

تاریخ ایرانی

در تصاوير حكاكي شده بر سنگهاي تخت جمشيد هيچكس عصباني نيست. هيچكس سوار بر اسب نيست. هيچكس را در حال تعظيم نميبينيد. هيچكس سر افكنده و شكست خورده نيست .هيچ قومي بر قوم ديگر برتر نيست و هيچ تصوير خشني در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ايرانيان اين است كه هيچگاه برده داري در ايران مرسوم نبوده است در بين صدها پيكره تراشيده شده بر سنگهاي تخت جمشيد حتي يك تصوير برهنه و عريان وجود ندارد ، اینها را بخوانیم و از بر کنینم  تا يادمون بمونه چي بوديم و چی شدیم .

روزنامه کم بُرد سیاسی

دیروز در محیط روزنامه اتفاق  جالبی  رخ داد  که بیانش به نظر جالب می آید. یکی از دوستان ما که مسئول روابط عمومی یکی از ادارات دولتی است و همیشه هم التماس دعا دارد که ما خبرهایش را در روزنامه کارکنیم ،آگهی سازمان خود را به 4 تا از روزنامه های شیراز داده بود. با این دوست تماس گرفتم و دلیل اینکه ایشان این آگهی را به "تحلیل روز" نداده اند جویا شدم.

وی  جواب  جالبی داشت و می گفت در اداره ما دیوان محاسباتی وجود دارد  که بررسی می کند چاپ آگهی در چه روز نامه ای پر سود تر است. از وی سئوال کردم که آیا چاپ آگهی در روزنامه ...پر سود تر است یا "تحلیل روز" که جواب شنیدم  طبق بررسی هایی که ما انجام داده ایم "افسانه "و"تحلیل روز " دو روزنامه ای هستند که کمترین خواننده را در سطح استان دارند.از این حرف این دوستمان هم خندیدم هم متعجب شدم که این چه گروه کارشناسی است که بر حسب تصادف دو روزنامه اصلاح طلب را در شیراز ،کم خواننده ترین روزنامه  محلی می داند.

 

ادامه نوشته

قلم نیش دارو نوش دار

قلمت هم نیش دارد هم نوش...

هفته گذشته به دلیل تعطیلات آخر هفته فرصتی دست داد تا با چند تن از دوستان  و مسئولان استانی در خصوص برخی مسائل به گفتگو بنشینم.

موضوع یکی از این دیدارها صحبت  درمورد روزنامه "تحلیل روز "بود. یکی از دوستانی که اهل فرهنگ است واز نظر نگارش مطالب سیاسی هم در استان با سابقه است ،پیش بینی می کرد که ما با پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات دچار روزمرگی خواهیم شد.این دوست عزیز روزنامه عصر و نیم نگاه شیراز را مثال زد که با روی کار آمدن دولت خاتمی خط سیاسی خود را گم کردند.این شاعر شیرازی از روزنامه تحلیل روز به عنوان اپوزیسیون قانونی دولت نهم یاد کرد و افزود:من فکر میکنم که با روی کارآمدن مجدد اصلاح طلبان شما سوژه ای برای نقد کردن نداشته باشید.من نیز در جواب این دوست عزیز

ادامه نوشته

امان از اين عدالت اجتماعي

در مطلب (سركشي هاي قانوني من) شرايط محيط كارم را براي دوستان باز گو كردم وتا اندازه اي محيط كاريم را براي عزيزان به تصوير كشيدم . اما مطلب امروز هم در همين رابطه است...

جونم براتون بگه كه اين حسين فهميده نه ببخشيد محمد شلتوك كار در اواخر سال 85 تصميم

مي گيره كه واحد كاريش رو عوض كنه بلكه يخورده حال شو ببره...

سرتون رو درد نيارم توي آزموني كه بين تعداد بسيار زيادي از داوطلبان استخدام در شركت محل كارم برگزارگرديد ،شركت كردم وموفق به كسب جواز حضور در مرحله بعدي  شدم.راستي يادم رفت بگم توي آن آزمون من نفر دوم شده بودم.خلاصه پس از كش وقوس هاي فراوان وبعد از پشت سر گذاشتن مراحل مختلف تخصصي و غير تخصصي وجواب دادن به سئوالات عجيب و غريب مسئولان گزينش كه _معلوم نبود از كجا پيداشون شده بود_ آنهم در چندين مرحله،

اسم من به عنوان نفر اول برگزيده براي حضور در واحد جديد اعلام شد.

وقتي كه براي تكميل پرونده به دفتر اداري مراجعه كردم .متوجه شدم كه آقايان گزينش بجاي 15 نفر 16 نفر را معرفي كرده اند.

ادامه نوشته

يادداشت هاي من - سرکشی های قانونی من (2)

بنام خدا

ضمن تشكرازكليه عزيزانيكه در خصوص قسمت اول مطلب (سركشي هاي قانوني من) نظر داده اند. توجه شما رابه ادامه مطلب جلب ميكنم.(شدم مثل گوينده هاي اخبار)

در قسمت اول به اين موضوع اشاره كردم كه اول ماه اتفاقي در محيط كار افتاد كه باعث واكنش من شد. اتفاق از اين قرار بود كه درروزهاي آخر ارديبهشت همكاران من در حين انجام وظيفه درپاركينگ هواپيما متوجه مي شوند كه خودرو (خدمات ويژه) كه مخصوص حمل افرادي است كه توانايي بالارفتن از پله هاي هواپيما راندارند دچار نقص فني شده است.(كه ظاهرا"اين نقص جزيي بوده است.) اين دوستان هم با توجه به اينكه اينگونه توجيه شده بودند كه تنها وظيفه شان رانندگي است و حق دخالت درمسايل فني را ندارند ،اين خودرورا به قسمت فني انتقال مي دهند .اين كار باعث مي شود كه به دليل نبودن خودرو خدمات ويژه خروج  آن پرواز به تاخير بيافتد.

همين مساله باعث مي شود تا مسئول ما براي قشر سركش اپراتور(راننده )رمپ مسئوليت جديدي رادر نظر بگيرد كه شايداين نيروهاي نابكار كمي متنبه شوند!!!

ادامه نوشته

يادداشت هاي من - سرکشی های قانونی من (1)

بنام خدا

ازامروزقصد دارم در وبلاگم ياداشت هاي خودم رابنويسم.

امروز در محل كارم روز متفاوتي براي من بود. من كه با داشتن مدرك ليسانس مديريت در محيط كاريم بادوستاني همكارم كه حتا براي نوشتن اسم خودشان هم با مشكل مواجه هستند.(به لطف خصوصی سازی نادرست در اقتصاد ایران)روزهاي اول كه در اين محيط مشغول به كار شده بودم (1/1/1384) واكنش هاي عجيب و غريبي را تحمل مي كردم.

بعضي از دوستانم  لقب هاي جالبي را براي من در نظر گرفته بودند كه حالا بعداز گذشت چند سال يواش يواش بعضي از آنهارامي شنوم.

آن روزها من تنها كسي بودم كه براي حمل گوشي موبايلم از كيف كمري استفاده ميكردم.

از قضاكليدهايم هم در كيفي بود كه من مجبور بودم براي اينكه جيبم قلبمه نشوم آن را هم مثل كيف موبايلم به كمرم نصب كنم.

به همين دليل بعضي از دوستان به من لقب ( حسين فهميده ) را داده بودند. البته تحمل طعنه دوستان در مورد موبايل كه به چشم آنها نارنجك مي آمد تا زماني بود كه دوستان نقاد من موبايل نخريده بودند،زماني خريدموبايل به يك اپيدمي تبديل شد،همه دوستان علاقمند شدند كه (حسين فهميده )شوند.

زدن عينك آفتابي و گذاشتن گوشي ايمني وپوشيدن دستكش هم كه جزاصول اوليه محيط كاريم بود ُواكنش هاي جالبي داشت.القصه من كه با كلي دنگ وفنك موفق شده بودم  كار پيدا كنم،به اين دلخوش بودم كه اپراتور رمپ هواپيمايي ام.غافل از اينكه اين عنوان فقط روي كاغذ است ومن راننده اي بيش نيستم......

ادامه نوشته