یاد استاد
اما بهمن بیگی به اجاق مادران شیرزن عشایرش قسم خورده بود تا ایلش،بخارایش راازمهجوری ورنجوری نجات دهدو عشایر دلیر ایران زمین رادر کنار غیرت و رشادت مثال زدنیشان به سلاح علم ودانش نیز مسلح نماید.او بخش عمده ای از عمر 90ساله خود را صرف خدمت به ایران زمین کرد تا(( اوکه در يك چادر سياه به دنيا آمده بود زندگاني را در چادر با تير تفنگ و شيهه اسب آغاز كرده بود و تا ده سالگي حتي يك شب هم در شهر و خانه شهري به سر نبرده بود... ))قلم به دست عشایر دهد تا قلم در کنار برنو و فشگ سلاحی شود برای عشایر غیور ایران زمین.
اين بزرگ مرد ِ فرهيخته نیک دريافته بود كه تنها راه نجات عشاير در بالا بردن سطح سواد جمعيّت عظيم عشايري است. مردمي كه با هرگونه ناملايمات زندگي ميساختند، شجاع و بخشنده بودند، با قناعت و صبوري زندگي ميكردند، حليم و صادق بودند، امّا روح لطيف خود را با مفاسد اجتماعي آلوده نميكردند، غيور و ظلمستيز بودند و تشنه معرفت و جوياي دانش. و هم او بود که تصمیم گرفت به جای چوپانی نوجوان و جوانان لر و ترک را پشت میز و نیمکت بنشاند و به جای چوب شبانی قلم در دست آنها گذارد و عشایر را به طریق خاص خود نعمت خواندن و نوشتن بخشد تا این جمعیت رشید جهل و بيسوادي را از سیاه چادر های خویش بدرقه کنند.
سال ها گذشت و گذشت تا این درخت بزرگ ثمر داد. هرچند که شايد خود بهمن بیگی نيز در آن زمان بر اين باور نبود نهالی که کاشته اینگونه به بار خواهد نشست. امّا قدر مسلم او مصمّم بود که با تمام توان در اين عرصه گام گذارد.
بهمن بیگی كورهراههاي ايلي را به خيابانهاي پر زرق و برق شهري برگزيد و اسبان تیز رو را به خودروهاي گرانقيمت ترجيح داد تا عشایر به جایی برسند که اکنون هستند.
اما این معلم بزرگ پس سالها تلاش و کوشش در آستانه روز بزرگداشت معلم به رضای پروردگار راضی شد تا اوکه آموزش و پرورش ایران به او مدیون بود پیش خدایش رود.هرچند از میان مقام های دولتی فقط معاون رییس جمهور و استاندار تنها با ارسال پیام در غم از دست دادن بهمن بیگی بسنده کردند.اما بسیاری پس از کوچ او می دانند که اگر بهمن بیگی نبود (قره قاج هم نبود).... یادش گرامی .
بنام خالق زیبایی ها