اصلاحطلبان و دغدغههای میرحسین
اما فراتر از این مساله سیاسی و آنچه میرحسین موسوی میتوانست و نکرد، اینک و به فاصله دو سال پس از انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم، سخنانی از موسوی منتشر میشود که پرسشی مشخص راپیش رو مینهد:«نسبت جریان اصلاحات با میرحسین موسوی چیست؟»
از آن جا که متن سخنرانی مهندس موسوی منتشر شده، نیازی به تشریح نکات آن نمیبینم. اما فقط برای درک دغدغههای نخست وزیر دهه 60 برخی از آنها را یادآور میشوم:
شما اگر آن دوران [سالهای نزدیک به پیروزی انقلاب] را نگاه کنید، خواهید دید که افراد و سیاستمداران مقابل رژیم سعی داشتند متخلق به اخلاق حسنه باشند، خودشان را شبیه مردم کنند، سفرههایشان را کمرنگ کنند، ماشینهای لوکس خود را از مدار خارج کنند و رفتارهایشان مثل توده مردم باشد... [این وضعیت] به یک نهضت سادهزیستی در میان همه گروههای سیاسی منجر شد.
به نظر میرسد ما به تدریج از تصویرهای اول انقلاب، از اندیشههای آن زمان و وضعیت آن موقع فاصله گرفتهایم.
هر ساله گزارشهای اقتصادی توسط سازمان مدیریت، بانک مرکزی و وزارت اقتصاد و دارایی استخراج میشود. این گزارشها در سالهای اولیه انقلاب اگر مقایسه کنید، میبینید که ابتدا یک مقدار به نظرها و شعارها مثلا اشاره به انقلاب، صدور انقلاب و وضعیت مستضعفان میپرداخت و توجه حاکمیت را جهت رسیدگی به امور مردم در مقدمات این گزارشها جلب میکرد و سپس به جداول، رشد شاخصها و ارقام و ، میزان واردات، صادرات، صدور نفت، تراز پرداختها میپرداخت... ولی به تدریج این گزارشها به اصطلاح از این جنبههای به قول امروزیها «احساسی» خارج و حذف شد.
چند روز قبل یکی از روزنامهها عکس دختری را با چهره و صورت سیاه و کثیف و با کیسهای بر پشت در خیابانهای تهران نشان میداد و به نقل از یک مقام مسئول میگفت بیست درصد کودکان تهران کارتن خواب هستند. من گمان نمیکنم در جمهوری اسلامی ... این عکس بتواند مانند اول انقلاب خیلی اثرگذار باشد؛ یعنی ما این خبرها را میشنویم، این عکسها را میبینیم، این آمارها را ملاحظه میکنیم ولی از کنارش به راحتی عبور میکنیم.
میدانم که چنین نقل قولهای مطولی ، نسبتی با فرم معمول یادداشتنویسی ندارد، اما فکر میکنم خواندن آنها، خود پرسشآفرین باشد و شاید از بطن همین پرسشها هم بتوان دلیل اصلی «نه» گفتن میرحسین موسوی به آن دعوتها و آن ملاقاتها را یافت.
بگذارید خودمانیتر بگویم، میرحسین موسوی چهرهای است که در میان کل مسئولان پس از جمهوری اسلامی، کسی به اندازه او به «دولت سالاری» معروف نیست. وضعیت اقتصادی کشور در دوره او و نگاهش به مسئولیت دولت در امر اقتصاد و برقراری عدالت اجتماعی (که بخش مهمی از همین سخنرانی موسوی هم به آن اختصاص دارد)، موید این ادعاهاست.
اما همین موسوی دولت سالار، همین چهرهای که از شدت علاقه دولتش به مداخله در اقتصاد به «کمونیست» بودن و «کوپنیست» بودن متهم میشد و بازاریان از هراس بازگشت نگاه او به عرصه اقتصادی در سال 76 دست به دامن جامعه مدرسین حوزه علمیه قم شدند،از یک زاویه از بسیاری از چهرههای معروف به لیبرالیسم اقتصادی، ضد دولتتر است.
این همان زاویهای است که در همین سخنرانی موسوی به برخی نشانههای آن برمیخوریم و چند بخش شاخص آن در همین یادداشت نقل شد. در واقع، تقابل میرحسین موسوی با دولت از یک زاویه بسیار خاص است که ارتباطی هم با جناحبندیهای موجود ندارد. آن زاویه خاص، همان زاویهای است که موسوی از آن به عنوان «اقتصاد اخلاقی» یاد میکند.
در این زاویه، ورود به دولت و مسئولیت پذیرفتن در ساختار حکومت به یک معنا،یک شاخصه منفی اخلاقی تلقی میشود و آن هم، فاصله گرفتن از بدنه جامعه، فراموش کردن مشکلات و مصائب تودههای محروم و حتی تغییر ظاهر، پوشش و سطح زندگی فردی است که به جایگاه مسئولیت و مدیریت رسیده است
نگاه میرحسین به دولت، همچون دستگاهی است که از یک سو «انقلابی» و «آرمانخواه» تحویل میگیرد و از آن طرف، «بوروکرات» و «توجیهگر وضع موجود» تحویل میدهد. این نگاه را چه بپسندیم و چه نه، نگاه «میرحسین موسوی» است. کسی که او قرار بود نامزد واحد اصلاحطلبان در انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم باشد.
در نگاه او، ساختار مدیریتی کشور نه تنها به آن «دخترک سیاه و کثیف و کیسه بر پشت» توجهی ندارد، بلکه احساسات و عواطف عادی انسانی را از مدیر و مسئول میگیرد و او را با اعداد و ارقام خشک دلخوش میکند.
چنین نگاهی شاید از دید بسیاری مدیران و مسئولان کنونی و به ویژه دولتمردان کابینههای خاتمی و هاشمی خندهدار بیاید. اما نمیتوان شک کرد که چنین نگاهی در نزد میرحسین موسوی وجود دارد و اینک پس از مدتها سکوت بر زبانش جاری شده است.
به نظر میرسد، اصلاحطلبان (به ویژه طیفهایی که هر روز پیش از پیش به لیبرالیسم اقتصادی دلبسته میشوند و مدتهاست خرقه انقلابی خویش را در آورده و کت و شلوار تکنوکراتها را به تن کردهاند)، ضروری است نسبت خود با چنین نگاهی را روشن سازند. دغدغههای میرحسین گرچه با هیچ فرمول و عدد و قرم الگوهای لیبرالی «حکمرانی خوب» سازگار نیست، اما یک دغدغه واقعی و بومی است.
اگر اصلاحطلبان معتقدند حکومتداری با چنین دغدغهها و نگاههای – به قول میرحسین- «احساسی» سازگار نیست، باید از ایشان به خاطر دعوتی که جهت ریاست دولت میکردند، عذر بخواهند و مراتب خوشنودی خود از مقاومت ایشان را اعلام کنند. اما اگر معتقدند نوع حکمرانی اصلاحطلبان در این سالها، با این دغدغهها قابل جمع بوده اما - از سر غفلت یا تغافل- چنین نشده، جا دارد در برنامههای سیاسی و انتخاباتی بعدی به این نکات توجه شود و اهالی پایینتر از «میدان ونک» هم جزو شهروندان و مخاطبان گفتمان اصلاحی و تبلیغات انتخاباتی قرار گیرند.
بنام خالق زیبایی ها