اخلاق سياسي؛ نياز امروز جامعه
نسبت اخلاق و سياست از ديرباز مورد توجه بشر بوده است و هنوز همه موضوع جالب توجهي براي پژوهشهاي فكري – فلسفي به شمار ميآيد. رابطه علم اخلاق و علم سياست رابطهاي عادي ميان دو علم است و همانطور كه بسياري از علوم – به خصوص علوم انساني – نسبتي نزديك و تودرتو با يكديگر دارند اين دو علم همه داد و ستدهاي زيادي با يكديگر دارند.
هنگاميكه علم سياست، عمل سياسي را مورد بررسي قرار ميدهد به تاثيرات هنجارهاي اخلاقي در تقسيم و تكثير قدرت ميانديشد و سواي آن را دارد كه از آن اعمال، بهترين نتايج را حاصل كند. در مقامي كه علم اخلاق، سياست را مورد كاوش قرار ميدهد، هنجارهاي سياسي از جهت ميزان اخلاقي بودن و اخلاقي نبودن درست يا نادرست بودن، فضيلت و يا رذيلت بودن مورد توجه است. اين مقام، مقامي است كه در آن مناقشه و مباحثه اندك نيست و همين باعث شده است كه عدهاي بر اين گمان باشند كه ميان اخلاق و سياست تناسب و ارتباطي نميتواند باشد.
در تعاليم ديني ما نيز به رابطه اين دو علم توجهي خاصي شده است. اين توجه تا حدي است كه بسياري، از امام علي(ع) به عنوان حاكمي كه در زندگي سياسي خود به اصل اخلاق توجه زيادي داشته است ياد ميكنند. اما متاسفانه در جامعه كنوني ما و در گردونه سياسي كشور توجه به اصل اخلاق بسيار كمرنگ شده است. اين بيتوجهي به اخلاق سياسي تا حدي است كه مقام معظم رهبري نيز بارها در بيانات خود نسبت به رعايت اين اصل در فعاليتهاي سياسي تذكر دادهاند.
يك مقوله مهم
اخلاق يك مقوله مهم جامعه مدني و بيانگر بخشي از فرهنگ اجتماعي، شامل سيستمي از هنجارها مطابق با خصوصيات مردم و رفتار آنها و قضاوت در مورد خوب يا بد بودن آنها ميباشد. راجع به دامنه مقررات آن، قواعد اخلاقي را ميتوان به قوانين فردمحور و جامعهمحور؛ قوممدار و انسانمدار تقسيم كرد. اخلاق سياسي بخشي از قواعد جامعه محور است كه رفتار و نيز آگاهي در حقوق آنها در منازعه سياسي نظم ميبخشد. اخلاق سياسي بخشي از فرهنگ سياسي متمايل به يگانگي و وحدت جامعه سياسي و بيان علل رشد يا فروپاشي سيستمها و گروههاي سياسي است.
وجود اخلاق سياسي در يك جامعه، پايههاي جامعه را استوار ميكند تا زندگي در آن جامعه با كيفيت بالايي امكانپذير گردد. چرا كه فقدان اخلاق سياسي جامعه به سمت داشتن نهادهاي كرخ و انعطافناپذيري كه به مشاركت مردم در سرنوشت خود هيچ اهميتي نميدهند خواهد كشاند.
اخلاق سياسي از ديدگاه امام (ره)
آنچه مسلم به نظر ميرسد اين است كه جامعه ما همواره نيازمند و محتاج فكر و ذكر و ياد امام(ره) است. در ديدگاه حضرت امام اخلاق خميرمايهاي است كه در تمامي علوم و زمينههاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي نقشي اساسي دارد. حضرت امام (ره) اخلاق را برگرفته از فطرت اوليه انسان، كه منطبق بر عقل عمل است ميدانند.
اصولاً حركت امام در ميدان سياست بر اساس قصد قربت و دستيابي به جلب رضايت خداوند متعال بوده، امام (ره) هرگز اجازه نميداد به بهانه دستيابي به سياست و تامين مصالح سياسي كمترين اصل يا فرع مسايل اسلامي زيرپا گذاشته شود.
امام (ره) بعد از توجه به خداوند مردم را به عنوان يك ركن در همه برنامههاي سياسي قبول داشتند و ايمان آن حضرت به توده مردم يك امري بود كه از آغاز نهضت امام در سال 42 ماملاً مشهود بود. دليل اين ادعا تاكيد هميشگي امام بر دفاع از حقوق مردم از ابتداي حركت انقلابي اين ابرمرد تا پايان عمر پربركتشان است.
مشكل جامعه كنوني
در حالي كه تفكيك نيروهاي سياسي كشور در زمان حاضر بيش از هر زماني مشهود و محسوس است؛ روند رعايت نكردن اخلاق سياسي نيز به همين تناسب شدت و سرعت گرفته است. هرچند اين روند از چند سال گذشته آغاز شده است اما در چندماه اول سال جاري به اوج خود رسيد.
با گذشت سه دهه از پيروزي انقلاب اسلامي و اثبات اين نكته كه اين انقلاب بر آراي مردم استوار است، لزوم توجه به نوع و روش تبليغات گروههاي سياسي به نفع خود و يا عليه گروهها مخالف و رقيب را بيش از پيش نمايان ميسازد. هرچند انقلاب اسلامي ايران با برهم زدن معادلات سياسي دنيا؛ گفتمان جديدي را وارد در عرصه سياسي كرد كه در آن پستها و سمتها براي ؟ به مردم تعريف شده است؛ و نه براي قدرت. اما سياسيون كشور ما بايد بدين مهم توجهاي خاص داشته باشند كه هر نوع رقابت بايد براي اقامه حق و عدل خدمت بيشتر و مسووليت پذيري افزونتر و ارايه ايدههاي نو باشد و نه براي عرصه خود و خودخواهي و رقابت براي رقابت، دنياطلبي، فزونخواهي و مقام پرستي.
هرگاه سياست؛ سياسيون ما از اخلاق فاصله بگيرد و اخلاق اين عناصر سياسي شود آنگاه است كه جامعه از سياست اسلامي فاصله گرفته است. به كارگيري روشهايي از مبارزه سياسي تبليغاتي كه در آن سرمايه و پول، خدعه و فريب و وعدههاي دروغين، افترا، تهمت، حرمتشكني و غوغاسالاري حرف اول را ميزند نشانههاي آغاز فاصله گرفتن از سياست اسلام ناب است. نشانههايي كه متاسفانه بعضاً در جامعه سياسي ما در حال اتفاق افتادن است.
اين برنامه جامعه اسلامي ما جاي تاسف دارد كه برخيها صراحتاً به عناصر بارز انقلاب تهمت و افترا ميزنند و آنها را خاين، مفسد، جز اموات و ... ميخواند.
اين يك حقيقت است كه تخريب چهرهها، ترور شخصيت، نسبت تهمت و افترا و... اعتماد مردم را به نظام سياسي كشور سلب خواهد كرد. اين حقيقت بر هيچكس پوشيده نيست كه تروريستهاي شخصيتي با ايجاد نفاق و تفرقه بين نيروهاي دلسوز نظام بزرگترين لطمه را به نظام سياسي كشور وارد ميكنند. آنچه انقلاب اسلامي را پس از سيسال تحريم، جنگ و ... سرپا نگاه داشته است پشتوانه فردي و اعتماد مردم به شخصيتهاي نظام است. تخريب اين شخصيتها و از بين بردن اعتماد مردم به آنها چيزي جز ريختن آب به آسياب دشمن نيست البته بسياري بر اين باورند كه وقتي جريان و گروهي احساس ميكند كه نميتواند وعدههاي خود را محقق سازد براي پاك كردن صورت مساله و گمراه كردن افكار عمومي، ناتوانهاي خود را زيرپوشش ترور شخصيتهاي جناح مقابل مخفي ميكند.
لزوم وجود احزاب
البته تخريب شخصيتها در مقاطع زماني مختلف به نسبت تاثير آنها در فرآيندهاي مورد توجه جامعه شدت و ضعف مييابد. اما آنچه مسلم است اين است كه جامعه ما يكي از غير حزبيترين جوامع دنياست و در زماني كه احزاب NGOها را بازي ميكنند. اما شخصيتهايي كه ميتوانند توان بالقوه خود را به حركتهاي بالفعل در سطح جامعه تبديل و جرياناتي را شكل دهند، از سوي برخي گروهها كه منافعشان را در خطر ميبينند مورد تخريب و تهاجم قرار ميگيرند.
آنچه مسلم به نظر ميرسد اين است كه مخربان شخصيتها بايد بجاي تخريب شخصيتهاي نظام كه با هدف تضعيف و بلااثر كردن اين افراد در جامعه و به جاي هنجارشكني، بياخلاقي و توهين بايد روحيه نقدپذيري و مسووليتپذيري خود را افزايش و به قواعد بازي دموكراسي دهند. اين افراد بايد بدانند كه تنها راه رسيدن به قدرت، حذف و تخريب طرف مقابل از طريق ابزارهاي غيرقانوني نيست.
آنچه مشخص است اين مهم است كه متاسفانه حقيقت در غوغاي تبليغات گم يا كمرنگ ميشود و ترور شخصيت، افترا و تعصبهاي كور به درگيريهاي طرفداران گروههاي سياسي دامن ميزند و فضا را آنچنان تيره و تار ميكند كه انتخاب صحيح را بسيار مشكل، انديشيمندان و خردورزان و اخلاقمداران را در جامعه منزوي و بستر را براي حاكميت، تزوير و ريا فراهم ميآورد. اگر چارهاي در اين خصوص انديشيده نشود از گفتمان ارزش و عدالت محور اسلام و انقلاب اسلامي در امر انتخابات و اداره جامعه سياسي فرسنگها فاصله خواهيم گرفت.
اصلاح شيوههاي تبليغاتي و روي آوردن به روشها ناصواب و ناصحيح در جهت جلب آراي مردم و برخورد صادقانه و شفاف با صاحبان اصلي انقلاب و پرهيز از تخريب، ترور و توهين به شخصيتها هم موجب رشد و تعالي سياسي و فكري جامعه ميشود و هم مردم را در انتخاب صحيح كمك ميكند.
به نظر ميرسد كه اخلاق سياسي مهمترين نياز امروز جامعه ما باشد تا با رعايت موازين اين مهم، مفاهيمي چون توسعه و دموكراسي در ابعاد كلان در جامعه نهادينه شوند.
بنام خالق زیبایی ها