از نظر کیفیت از دیگر ساخته‌های مدیری به مراتب ضعیف‌تر بود اما حضور تیم تقریباً ثابت همکاران مدیری در کنار نویسندگی مهراب قاسم خانی که نویسندگی فیلم مارمولک کمال تبریزی را در پرونده کاری خود یدک می‌کشد این حس را در وجود بینده روشن می‌کرد که آیا مدیری در این ساخته‌اش نیز به دنبال بیان حرف‌های سیاسی است؟

در اين مجموعه مديري با به تصوير كشيدن زندگي يك كارمند ساده و قرار دادن او در مسير داستان، او را در چهره‌هاي مختلفي ظاهر کرد. اين شخص كه با نام مسعود شصت‌چي بازي می‌کرد، ناخودآگاه در مسووليت‌هاي بزرگ و حساسي قرار گرفت نه اين‌كه در آن حرفه تبحري داشته باشد بلكه از اسم و شباهت افراد مشهور در آن حرفه استفاده می‌کرد. در اين طنز، مديري به خوبي توانست سيستم معيوب مديريت در ايران را به نمايش بگذارد. مدیری با اشراف بر سوءمدیریت در کشور، به دنبال آن بود که نشان دهد در كشور ما متاسفانه برخی مسووليت‌ها و پست‌هاي حساس براساس تخصص و كارآيي فرد نيست بلكه به وجود علت رانت و پارتي و... است. مدیری در این سریال قصد داشت ثابت کند برخی مواقع كارآيي افراد در كشور به صورت آزمون و خطا صورت مي‌گيرد. بودجه‌ها خرج مي‌شود تا فعلي به سرانجام برسد. در اين راه بهره‌وري مهم نيست بلکه مهم اين است که در مدت مسووليت بتواني مقام مافوقت را راضي نگهداري حتا اگر به بهاي از دست دادن بودجه و بيشتر شدن هزينه‌ها باشد. متاسفانه وقتي همه مديريت‌ها با عوض شدن قدرت در كشور عوض مي‌شود نتيجه كار جز اين نمي‌تواند باشد.

تخطئه تحصن نمايندگان مجلس ششم و نيز لزوم غني‌سازي اورانيوم در داخل با تمثيل«غني‌سازي نخود برره» تاكيد بر صرفه‌جويي سوخت با هدف ایجاد زمينه رواني سهميه‌بندي بنزين در سال 86 را می‌توان به عنوان حرف‌های سیاسی طنزهای مدیری نام برد. هرچند داستان مرد هزار چهره به نوعی کپی‌برداری از یکی از داستان‌های عزیز نسین و فیلم سینمایی "اگه می‌تونی منو بگیر"، بود اما سناريو و فضاي داستان، متن ديالوگ‌ها و سوابق و شخصيت مهران مديري و نويسندگان مجموعه طنز «مرد هزار چهره»، از پيام‌هاي سياسي آشكار اين مجموعه تلويزيوني حكايت داشت.

به نظر مي‌رسد، مجموعه «مرد هزار چهره»، بيش از آن‌كه به نقد شخص يا گروه خاصي بپردازد، به پديده‌هاي منفي و زمينه‌هاي اجتماعي، جامعه‌شناختي و روانشناختي توجه مي‌کرد كه زمينه‌ساز اين پديده‌هاست.

مدیری در این سريال سعی داشت تاكيد ‌كند، برخي چهره‌‌ها كه با جعل عنوان و بدون توانايي، مسووليت‌ها يا شغل‌هاي مهمي را اشغال مي‌كنند، الزاماً افراد «بدذاتي» نيستند و سوءنيت هم ندارند، بلكه جهل و اشتباه گرفتن مردم در كنار تعريف و تمجيدهاي اغراق‌آميز و غيرواقعي، منجر به تثبيت آنان در مكان‌هايي مي‌شود كه شايستگي آن را ندارند.

براي نمونه، روايت داستان‌هاي عجيب و غريب درباره سرهنگ غفاري كه افراطي‌ترين نوع آنها توسط سرباز وظيفه 48 ماه خدمتي بيان مي‌شود، باعث مي‌شود كه شصت‌چي، سرانجام در پست رياست كلانتري به چهره‌اي واقعاً خشن تبديل شود. با اين حال، مدیری در مقام کارگردان تاكيد مي‌كند كه وي واقعاً مي‌خواسته «محله را خوب كند» و تنها روش آن را بلد نبوده و از همين روي، ده‌ها نفر از مردم محل را كه تمثيلي از كل جامعه است، اسير مي‌كند و به بازداشتگاه مي‌فرستد و حتا پس از آن‌كه به اشتباه خود واقف مي‌شود، بر آن اصرار مي‌ورزد؛ حتا اگر «نفت بازداشتگاه تمام شود و نان به همه نرسد».

مجموعه «مرد هزار چهره» معتقد بود: كساني كه جامعه را با «دروغ» به انحطاط مي‌كشانند، لزوماً افراد فاسدي نيستند، بلكه برخي نقاط ضعف و عقده‌هاي رواني معمولي حتا مي‌تواند يك جوان ساده‌دل و سالم شهرستاني را به بازي با جان و مال و عرض و آبروي مردم بكشاند؛ چرا كه «خوشش مي‌آيد از او تعريف كنند و او را دكتر خطاب كنند»، «از رسيدن به قدرت خشنود مي‌شود»، ((از كودكي آرزوي زدن آژير خودرو پليس را داشته)) «استعداد خوبي در جوگير شدن دارد» و بالاخره به تجملات و «سوشي و خاويار در صبحانه» علاقه دارد و از ترس مرگ، حتا حاضر است نامزد خود را وانهاده با ديگري ازدواج كند. البته اين افراد بايد از برخي ويژگي‌ها چون توان «دروغگويي» بهره‌مند باشند. مدیری در این  اين سريال سيزده قسمتي تلاش كرد با برگزيدن چهار حوزه پزشكان و متخصصان، نيروي انتظامي و قدرتمندان حكومتي، شعرا، هنرمندان و روشنفكران و سرانجام مافيا و انتقاد از تمام آنها، به نوعي ايجاد تعادل پايبند باشد. با اين حال، به غير از حوزه چهارم كه به دليل اغراق بيش از اندازه، چندان براي مخاطب واقع‌نمايي نکرد، در حوزه اول و دوم (پزشكان و پليس‌ها) ضمن نقد جدي به آنها، معدود افراد دانا و متعهدي را نيز نشان داد كه چون پزشك معاون بيمارستان و يا سروان وظیفه‌شناس تلاش مي‌كنند روند را تغيير داده و با روش‌هاي خود چون نظام‌پزشكي و بازرسي كل، دروغگو را رسوا كنند.

با اين حال گويا به اعتقاد سازندگان مجموعه، در حوزه هنرمندان آن معدود شخصيت مثبت هم وجود ندارند و همه روشنفكران اهل توهم و خيال نشان داده شدند.

انتقاد از مدرك‌‌گرايي در خانواده‌اي كه همه دكتر بودند و نقض حقوق شهروندي و شيوه‌هاي اعتراف‌گيري، این‌که در جامعه تمام کارهای خشن و خلاف قانون با نام‌های زیبا و داخل پرانتز فرهنگی انجام می‌شود نیز از ديگر سوژه‌هاي اين مجموعه بود و نشان داد وقتي افراد ناتوان به رياست برسند، نيروهاي كارآمد چون سروان وظیفه‌شناس به بازداشتگاه مي‌روند و نيروهاي ناكارآمد چون سرباز 48 ماه خدمت، ارتقاي درجه گرفته و همه‌كاره مي‌شوند.

این مجموعه طنز در بخش آخر نيز بر پيام اصلي خود تاكيد كرد و پس از به ريشخند گرفتن برخي مصاحبه‌هاي بي‌ربط صدا وسيما و چهره‌سازي‌هاي افراطي مطبوعات از افرادي چون «مرد هزار چهره»، نشان داد كه تمام مردم و زيان‌ديدگان از جرايم امثال «مسعود شصت‌چي» شريك جرم او در «اشغال نابجاي پست‌ها و مسووليت‌ها و مشاغل حساس» و ضربه زدن به خودشان به شمار مي‌روند و از همين روي، به رغم متناسب بودن مجازاتي چون اعدام براي او، خود نيز به دليل شراكت در جرم، راضي به مجازات وي نمي‌شوند، هرچند توان اين كارمند ساده ثبت احوال شيراز در سوار شدن بر احساسات مردم نيز در رهايي بخشيدن وي از مجازات اعدام بي‌تاثير نبود، اما با ساخت و پخش این مجموعه، باید منتظر نشست و دید که آیا سرنوشت بهار 76 در انتظار مدیری است یا داستانی چون  ناراحتی قلبی فرزاد حسنی!