یازدهم خرداد
دیروزیازدهم خرداد بود.یکسال از جشن فارغ التحصیلیمون گذشته بود. بر اساس قولی که به هم داده بودیم ،قرار بود ساعت 5 عصر هممون باغ ارم باشیم.از یک ماه قبل برنامه ریزی کردم که حتما ساعت 5 عصر شنبه یازدهم خرداد باغ ارم باشم. برنامه هام جور جور بود. چند روز قبل حمید محبی اس ام اس داد که به خاطر رفاه حال دوستان قرارمون ساعت 6 عصر.با اینکه تنها دو روز بود که از اتاق عمل اومده بودم بیرون با دست گچ گرفته رفتم باغ ارم. ساعت یواش یواش داشت می شد 6 که بچه ها یواش یواش سرو کله شون پیدا شد. حدود 1 ساعت تو باغ ارم بودیم و با هم حرف زدیم . بعضی ها از دانشگاه گفتن و بعضی ها از بعد از دانشگاه.وقتی مامور باغ اومدم خیلی محترمانه بهمون گفت برید بیرون وقت تمامه ،بچه ها تصمیم گرفتند بعد از باغ ارم بروند بابا بستنی من هم که مثل همیشه مشغله کاری مانع از تفریحات سالمم میشه از همه خدا حافظی کردم برگشتم روزنامه .البته به این امید که این جمع شدنه سالهای سال ادامه پیدا کنه.
بنام خالق زیبایی ها