هوای حرم
این روزها دلم بدجوری هواییه!خودم هم میدونم چمه هم نمی دونم !اما توی یک هفته اخیر دوتا اتفاق عجیب برام افتاد. اولیش این بود که در شرایطی که اصلا فکرشو هم نمی کردم اونم ساعت 1 شب اونم یکشنبه شب آسوونه طلبیدم و در شبی که بدجوری به یه مامن احتیاج داشتم رفتم زیارت حسین کوچیک.اون شب آسوونه برام حال وهوای دیگه ای داشت .کلی زیارت کردم و5-4 رکعت هم نماز خوندم . کلی حال کردم احساس کردم دلم جلا پیدا کرده.اما امروزصبح هم اتفاق دومی برام رخ داد .از یه هفته قبل با هام هماهنگ کرده بودند که برم شاهچراغ و از سفر خادموی امام رضا که اومدن شاهچراغ گزارش بگیرم.من از همون روز به اخوی گفتم که این کارو تو انجام بده. اما انگار اینبار هم شاهچراغ طلبیده بودم ،دیشب آخر شب اخوی بهم گفت : کاری براش پیش اومده و نمی تونه بره شاهچراغ ازم خواست این کارو خودم آنجام بدم .جاتون سبز صبح رفتم شاهچراغ .اما شاهچراغ رفتن امروزم با روزای دیگه از ازمین تا آسمون توفیر داشت. بخدا فکر می کردم رو زمین راه نمی رم.کنار یهآدموی زیارت کردم که کفشداری زائروی امام رضا رو با دنیا عوض نمی کنن.کلی حال کردم .تا رسیدم پوی زری یکی از خادماداشت از کول موسی بن جعفر می خوند .اشک امونم نداد،کلی دلمو سبک کردم.بعدش رفتیم دفترآسید مهدی قبل از صحبت های آسید مهدی دوتا از خادموی شاهچراغ یه قسمتی از زندگی احمد بن موسی را به زبون شعر خوندن ،اونجام کلی اشک ریختم.اما جلو مشهدی ها کلی حال کردم که ما توشیرازکیا رو داریم!آسید مهدی هم که پا به پای ما اشک می ریخت بعدش یه کم صحبت کرد.وقتی هم می خواست برای بدرقه مهمونا از اتاق بره بیرون مشهدی ها کلی قربون صدقش رفتنو ازش التماس دعا داشتن. وقتی داشتم ازتو اتاق آسید مهدی می اومدم بیرون چشمم به گنبد شاهچراغ افتاد ،پیش خودم گفتم ما چه گوهری رو تو شهرمون داریمو قدرشو نمی دونیم.
بنام خالق زیبایی ها