وقتي  اسم شيراز مياد ناخود آگاه ياد كوچه پس كوچه هاي درب شيخ،گو دعربون،دروازه كازرون و... مي افتم.به ياد محروميت هاي محله هايي مثل سهل آباد،ميانرود،قلعه عادل آبادو... مي افتم .تازه تحليل روز راه افتاده بودكه من توي يك پروسه 8 ماه هر هفته شنبه ها يك گزارش تحت عنوان گزارش هاي سرويس محله صفحه آخر تحليل چاپ مي كردم.توي اين گزارشها پرده از محروميت مردمي بر مي داشتم كه از حداقل حقوق شهروندي هم محروم بودند.فقط خدا مي دونه توي اين چند ماه چند بار تهديد شدم ،چقدر فحش خوردم وچقدر از جانب دوستان دولتي متهم شدم به سياه نمايي ،خلاصه هرچه ما به فرماندارو شهردارو استاندار گفتيم كه هدف ما سياه نمايي نيست هيچ گوش شنوايي نبود كه نبود!تا اينكه معاون سياسي امنيتي استانداردر يك نطق تاريخي از مطبوعاتچي هاي استان خواست  كه به جاي نوشتن بوند دنبال نشا كاري(بگذريم كه خيلي ها اعتقادداشتند نظر مستقيمش به من و اخوي بود،چون معمولا شلتو ك كار ها برنج نشا مي كنند!)و استاندار هم دو روز بعد حرف هاي معاونش را تاييد كرد.دست بر قضا برنامه چراغ خاموش به شيراز آمد (چراغ خاموش به شيراز آمد)بر حسب اتفاق دست گذاشت روي همان چيز هايي كه من يكسال پيش دست گذاشته بودم.تا تااينباررسانه ملي هم متهم شود به سياه نمايي!آقاى استاندار، رسانه ملى هم سياه شد