چو پاره سنگی عاشقم به گنجشکی هراسان

و هر بار نا امید بر می گردم به خاک

................بر می گردم به خویش

نا امید و نیازمند زبانه می کشد آغوشم به سویت

از تو دور افتادم

از تو دور افتادم

در بی مجالی و لالی به کاغذ آتش رسیده می مانم

جدا شده ای از نخ نگاهم چون بادکنک ماه

سالهاست از کرشمه باران تو می گذرم

...........................................بی چتر و بارانی

در سایه پنهان می شوم , در گریه پیدا

هر چه هستم از تو دورم .....دور.....دور.....دو.....د.....

هر چه هستم از تو دورم .....دور.....دور.....دو.....د.....