چون پاره سنگ
چو پاره سنگی عاشقم به گنجشکی هراسان
و هر بار نا امید بر می گردم به خاک
................بر می گردم به خویش
نا امید و نیازمند زبانه می کشد آغوشم به سویت
از تو دور افتادم
از تو دور افتادم
در بی مجالی و لالی به کاغذ آتش رسیده می مانم
جدا شده ای از نخ نگاهم چون بادکنک ماه
سالهاست از کرشمه باران تو می گذرم
...........................................بی چتر و بارانی
در سایه پنهان می شوم , در گریه پیدا
هر چه هستم از تو دورم .....دور.....دور.....دو.....د.....
هر چه هستم از تو دورم .....دور.....دور.....دو.....د.....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۸۷ ساعت ۲ ب.ظ توسط محمدجوادشلتو ک کار
|
بنام خالق زیبایی ها