در فرهنگ معين و در مقابل واژه قهوه‌خانه، چنين نوشته شده است: (~.) [ع - فا.] (اِ.) محلی برای نشستن، گفت‌وگو کردن و نوشیدن چای و غذاهای ساده، چایخانه.

 اولين قهوه‌خانه ايران

 راه‌اندازي قهوه‌خانه در ایران به حدود 400 سال پيش و به سال‌هاي قبل از ورود چای به ايران بازمی‌گردد. اولین قهوه‌خانه ايران را دو برادر آلمانی که برای آموزش ارتش به ایران آمده بودند، افتتاح کردند و در آن قهوه می‌فروختند. مورخان متفق‌القولند كه نخستين قهوه‌خانه‌ها در ايران در دوره صفويان و به احتمال زياد در زمان سلطنت شاه تهماسب (930-984ق )، در شهر قزوين پديد آمده و بعد در زمان شاه عباس اول (996-1038 ق) در شهر اصفهان توسعه يافته است.سال‌ها بعد و با کشت چای در شمال ایران که سوغات کاشف‌السلطنه از هند بود، هرچند قهوه‌خانه هنوز همان «قهوه»خانه بود، اما به مرور چای خوش‌طعم و خوش‌عطر ایران جای قهوه را پیش مردم گرفت. در آن زمان قهوه‌خانه مركز تبادل نظر، محل حل اختلاف، مكاني براي تصميم‌گيري‌هاي جمعي و... بود. پیرترها و پخته‌ترها به قهوه‌خانه می‌رفتند و چای می‌خوردند و چوپوقي چاق می‌كردند و احياناً قلياني می‌كشيدند. اما جوانترها به احترام ريش‌سفيدها کمتر پا به آنجا می‌گذاشتند. رفته‌رفته قهوه‌خانه كه ديگر در آن اثري از قهوه نبود اما نامش هنوز با قهوه عجين بود، جاي خود را در فرهنگ شرقي ايرانيان باز كرد و به عنوان بخشي از زندگي فرهنگي و تفريحي و محل ديدار و ارتباط مردم درآمد. آنهايي كه به قهوه‌خانه می‌رفتند، می‌توانستند بسياري از عناصر فرهنگي ايراني اسلامی ‌را بر در و ديوار و فضاي آن ببينند و حس كنند. در نقاشي‌هاي قهوه‌خانه‌اي آن زمان همه چيز بود؛ از مظلوميت حسين(ع) و رشادت ابوالفضل عباس(ع) در كربلا تا كمانگيري آرش و رزم سهراب و هفت‌‌خان رستم و خون سياوش در شاهنامه حكيم فردوسي. راديو جزو اثاث ثابت هر قهوه‌خانه بود و گوش دادن به صداي آن عادت مشتريان قهوه‌خانه. قهوه‌خانه در طول تاريخ حيات خود وظيفه و نقش‌هاي گوناگوني مطابق با اوضاع اجتماعي و اقتصادي زمان داشته است. در آغاز كار محل گرد آمدن مردم خوشگذران از قشرهاي مرفه جامعه و اديبان و شاعران و رجال درباري و كشوري و لشكري بود. گاهي محلي مناسب بود براي خواندن روزنامه توسط فرهيختگان جامعه. اما همزمان با ريشه گرفتن قهوه‌خانه در بن جامعه و ميان توده مردم و توسعه يافتن آن در همه شهرها، مردم از هر طبقه و گروه، به‌خصوص اهل كار و صنعت و پيشه، به آن روي آوردند. رفته‌رفته بعضي از قهوه‌خانه‌ها به صنف و گروه خاصي از مردم اختصاص يافت و پاتوق قشرهاي مختلف مردم شد. در اين زمان قهوه‌خانه به صورت يك واحد صنفي فعال در جامعه شهري درآمده بود و همچون يك نهاد با وظيفه و كاركرد اجتماعي- فرهنگي ويژه و مشخصي فعاليت مي‌كرد. در اين زمان بود كه قهوه‌خانه‌ها در كنار نهاد مهمی‌ چون زورخانه به يك پايگاه مهم مردمی‌ در جامعه ايراني تبديل شده بودند. فضاي زورخانه و قهوه‌خانه هر دو از هواي عطرآگين و نيروبخش خصلت‌هاي پهلواني و سلحشوري و رفتار و اخلاق جوانمردي و ايثارگري آكنده بود. در و ديوار ساختمان زورخانه و قهوه‌خانه با نقش و نگارهایي از پيكره پهلوانان اساطيري، حماسي، ملي و مذهبي، صورت شاهان افسانه‌اي و تاريخي و پهلوانان و جوانمردان جامعه پوشيده بود. سردم‌نشين زورخانه مرشدي بود كه پيمانه‌هاي شعرش را از چشمه فياض شاهنامه و مهر شاه مردان اميرمومنان پر مي‌كرد و به پهلوانان مي‌نوشانيد. نقال قهوه‌خانه نيز مرشدي بود كه حلقه‌نشينان مشتاق پاي سردم را با آب زلال همين سرچشمه‌هاي زايا، يعني داستان‌هاي حماسي ملي و ديني، شست‌وشو مي‌داد. زورخانه‌كاران و قهوه‌خانه‌نشينان چشم و گوششان پيوسته با شكل و شمايل پهلوانان تاريخ قومی‌ و ديني و وصف بيان دلاوري‌ها و مردانگي‌هاي حماسه‌سازان در تماس بود و هر چه ‌مي‌ديدند و مي‌شنيدند، قصه قهرماني‌ها و رادمردي‌ها بود و بس. زورخانه‌كاران و قهوه‌خانه‌روها همه اهل پيشه بودند و به توده مردم كوچه و بازار تعلق داشتند. پيشه‌وراني بودند از جمع بزاز، حلاج، دباغ، نداف، كفاش، نقاش، كلاهدوز، سلاخ، كله‌پز، نانوا، ماست‌بند، مسگر، رزاز، نجار، آهنگر، قفل‌ساز، خياط، صحاف، قناد، طواف، خراط و... اين مردان در گود زورخانه تن را با «ميل» و «كباده» و «سنگ» و «تخته شنا» و روان را با آداب و اخلاق جوانمردي ورز مي‌دادند و در عرصه قهوه‌خانه انديشه را با شعر و قصه و داستان و بازگویي و تكرار داستان نبردهاي رستم دستان با پهلواناني چون اسفنديار و سهراب و جنگ‌هاي اميرمومنان(ع) با اهريمنان دين و مذهب مي‌پروردند. بعضي از قهوه‌خانه‌ها را قهوه‌چياني مي‌گرداندند كه از پهلوانان و ورزشكاران باستاني‌كار زورخانه و از دسته لوطيان جوانمرد و فتيان ايثارگر يا از پا افتادگان زورخانه به شمار مي‌رفتند. شماري از نقالان و شاهنامه‌خوانان و سخنوران و غزل‌خوانان قهوه‌خانه‌ها وابسته به سلسله‌هاي فقر و درويشي و شماري از آنان از پهلوانان گود زورخانه و بيشترشان اهل پيشه و كسب بودند. از اين روست كه مي‌بينيم زورخانه و قهوه‌خانه در جامعه سنتي ايران همسو با هم در راه آموزش مباني اخلاق پهلواني و خصلت‌هاي جوانمردي به مردم گام مي‌سپرده‌اند.

اما امروز...

اما امروز تغییرات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جامعه به خصوص ورود تلویزیون کم‌کم قهوه‌خانه‌ها را خلوت، منزوی و متروک کرده است تا حدی که اين اماكن به سالن‌هایی کثیف و کهنه با وسایل فرسوده و مستعمل تبدیل شده و در برگیرنده روابط اجتماعی ناهنجار، برخوردهای رکیک، تجمع معتادان و بزهکاران و از آن دست شده‌اند. در قهوه‌خانه‌هاي امروزي ديگر كمتر اثري از صفا و لوتي‌گري يافت می‌كني. تنباكوهاي برازجاني و احمدي اكنون جاي خود را به تنباكوهاي طعم‌دار وارداتي داده‌اند و مشتريان قهوه‌خانه‌ها يا سراغ تنباكوي دوسيب را می‌گيرند يا نعناويا پرتقال! پيرترها ديگر به قهوه‌خانه نمی‌روند، شايد اينك آنها هستند كه از روي جوان‌ها خجالت می‌کشند. بحث‌هاي داغ روزانه و نقل نقال قهوه‌خانه از پهلواني‌ها حالا جاي خود را به تماشاي فوتبالي داده كه ستاره‌هايش يا بازارگرم‌كن اعراب هستند يا بزن‌بهادر پشت خط. اگر هم كاري به كسي نداشته باشند، از سر بيكاري با زير ابروي خود ور مي‌روند! فوتبال هم كه تمام شود، حتماً بحث داغ انرژي هسته‌اي رو می‌شود! مشتريان امروز قهوه‌خانه حالا ديگر چاي ايراني نمی‌نوشند و آن را ايران سه‌پنج وچاپ سگي می‌نامند و تي‌بگ را به آن ترجيح می‌دهند! در قهوه‌خانه‌هاي امروزي ديگر از هنرمندان عاشق و صادقي كه با كوله‌باري از محنت و تنهايي و دلتنگي می‌‌آمدند و با چشماني خيس و پر گريه به دشت سرخ كربلا می‌رفتند و به ياري آزادگان، رو سوي شاهنامه می‌نهادند و همه يلان و پهلوانان آزاده اين مرز و بوم را به ياري می‌طلبيدند، خبري نيست. آن گرمی و صمیمیت، آن فضای پر از مهر و محبت و آن قلب‌های پر از عشق مدت‌هاست که تمام شده. حالا سالیان درازی از تولد چای و قهوه‌خانه در ایران می‌گذرد اما شاید دور از حقیقت نباشد اگر بگوییم سال‌های زیادی هم نمانده. البته قهوه‌خانه‌ها هنوز هم هستند. هنوز مردم در قهوه‌خانه‌ها جمع می‌شوند و حرف می‌زنند، هنوز شب‌ها را در قهوه‌خانه به نیمه می‌رسانند. اما مثل تمام چیزهای دیگری که دچار مدرنیته بی‌رحم غرب شده‌اند، قهوه‌خانه نیز شکلی پاستوریزه و رسمی به خودش گرفته است. از قهوه‌خانه فقط نمادی باقی مانده است و دیگر نمی‌شود در آن افراد هم‌دردی پیدا کرد و نقل زندگی شنید و راه زندگی آموخت.

 قليان ممنوع می‌شود...

در چنين شرايطي داستان ممنوعيت عرضه قليان اكنون به يك سريال دنباله‌دار عجيب و غريب در جامعه كنوني تبديل شده است. گاهي عرضه اين ابزار دخاني در كشور ممنوع اعلام می‌شود و زماني عرضه‌كنندگان آن‌چنان آزادانه فعاليت می‌كنند كه با سرمايه‌اي اندك يك كاسبي پر رونق در حاشيه پارك‌ها، معابر عمومی و... راه‌اندازي می‌شود. سال 1382 براي نخستين‌بار ممنوعيت و جمع‌آوري قليان از قهوه‌خانه‌هاي سطح شهر تهران از سوي نيروي انتظامی ‌آغاز شد که بعد از مدتي به فراموشي سپرده شد اما سال گذشته براساس طرح مبارزه ملي با دخانيات مصوب مجلس شوراي اسلامی، ‌نمايش، تبليغ و استفاده از قليان و ادوات آن در رستوران‌ها، سفره‌خانه‌ها، رستوران‌هاي سنتي، هتل‌ها، مسافرخانه‌ها و باغچه‌هاي پذيرايي شهري و بين‌راهي کل کشور از اول دي‌ماه 86 ممنوع شد. در پي اين تصميم قهوه‌خانه‌داران تبريز از فروپاشي قريب‌الوقوع چند هزار خانوار تبريزي به علت ممنوعيت استفاده از قليان در قهوه‌خانه‌هاي اين شهر خبر دادند؛ چراکه حدود 750 قهوه‌خانه سنتي در تبريز وجود دارد که به طور متوسط در هر يک از آنها دست‌کم سه کارگر اشتغال دارند. همچنين عباس علايي، ریيس اتحاديه قهوه‌خانه‌هاي تهران مدعي شد: به دنبال ممنوعيت عرضه قليان در قهوه‌خانه‌ها توسط نيروي انتظامي، 90 درصد درآمد قهوه‌خانه‌هاي تهران کاهش يافته است؛ چراکه بيشترين فروش اين قهوه‌خانه‌ها از قليان حاصل می‌شود. در پي افزايش اعتراضات از سوي قهوه‌خانه‌داران، وزير وقت کشور در ابلاغيه‌اي به نيروي انتظامی ‌و استانداري‌ها اعلام کرد که قهوه‌خانه‌هاي داراي پروانه اشتغال، مجاز به ارایه قليان به مشتريان خود می‌باشند. مصطفي پورمحمدي همچنين با اشاره به اعلام نظر وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکي مبني بر خطرات شديد بهداشتي توتون‌هاي اسانس‌دار يا به اصطلاح ميوه‌اي، تاکيد کرد: استفاده از اين‌گونه قليان‌ها و توتون‌هاي اسانس‌دار در قهوه‌خانه‌ها ممنوع و از ارایه آنها جلوگيري شود. به اعتقاد کارشناسان، نداشتن برنامه طولاني‌مدت، يکي از دلايل لغو اجراي لايحه منع استعمال قليان بود؛ چراکه طيف خاصي طرفدار اين قهوه‌خانه‌ها هستند و افرادي نيز هزينه امرار معاش خود را از طريق اين قهوه‌خانه‌ها تامين می‌کنند. بنابراين می‌بايست قبل از اصلاح يک عارضه اجتماعي، برنامه‌ريزي طولاني‌مدت و ميان‌مدتي داشته باشيم. همچنين چنين اماکني براساس نام قليان شکل گرفتند و جذابيت‌شان بر همين مبنا است، بنابراين به سادگي نمی‌شود از کنار نام قليان گذشت و بايد براي پاکسازي و ايجاد شرايط بهتر فکر ديگري به حال اين پاتوق‌ها کرد. به فضاي قهوه‌خانه بازمی‌گردم، پسرك را كنار خود نمی‌بينم، كارگر قهوه‌خانه مقابلم ايستاده، به دست‌هايش نگاه می‌كنم، در دو دستش بيش از 10 استكان چايي با مهارت خاصي جاي گرفته، بدون اين‌كه از من سوالي بپرسد، يكي را مقابلم می‌گذارد و می‌رود. همهمه مبهم مشتريان قهوه‌خانه به سكوتي مشكوك برايم می‌ماند...